میگفت:
از این به بعد دیگه هر وقت انسانیت نشون دادی منتظر باش تا زخم عمیقی ببینی . .
از من پرسیدن بعد از آن پستی و ها و بلندی ها چه شد؟
هیچ مردم و زنده شدم و باز هم ادامه دادم.
چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدمزدن کنارِ خیابان یا روشنکردنِ یکی دو سیگار کاریش کرد. اینجا، باور کنید، من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.
‹اغمــٔـا›
؛
اگه دیدی یه روز غیبم زد و نتونستی پیدام کنی اصلا نگران نشو من رفتم یه جایی که احساس کنم بدرد بخورم، یه جایی که احساس اضافی بودن نکنم . .