چیزهایی هست که نمیتونم تحمل کنم، نمیتونم بگم، نمیتونم تو خودم نگهشون دارم، نمیتونم فراموششون کنم، هیچکاری باهاشون نمیتونم بکنم.
اگر در این روزگار کسی را یافتید که شادمان بود، بیگمان دیوانه ای است که از دارالمجانین گریخته . .
میگفت: هر شب به اتاق میرود و تنهایی رو به تن میکند
ولی تلخی اینجاست کسی که لباس تنهایی را برایش خریده از عزیزانش است.
- سایهامگفت: دگرخسته شدم، خوددانی
تو بمان و قدم و گریه و شب من رفتم..!