نمی آید به چشمم هیچکس غیر از تـو این یعنی
به لطف ِعشـق ، تمرین میکنم یکتا پرستی را
تو مرجانی، تو در جانی، تو مروارید غلتانی
اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی
- مولانا
قهوه مینوشم که با تلخی فراموشم شوی ؛
لعنتی فنجان چقدر همرنگ چشمانت شده .
«خواهم که دهم جان به تو میلِ دلم این است
ترسم که پسندت نشود، مشکلم این است»