『 عَطرِ آغوشِ تو 』
تو پاییزیترین بادی و طوفانیترین طوفان
منم آن برگ آواره که میرقصم به هر سازت ..✨♥️
گُفته بودی عِشق میکارَم به صحرایِ دِلَت
بیدِ مَجنون کاشتی مارا چنین دیوانه کَرد؟
شرط بستم با دلم یکبار از او بگذرم ،
سوی من چرخید و لبخندش توانم را گرفت.
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت..