گُفته بودی عِشق میکارَم به صحرایِ دِلَت
بیدِ مَجنون کاشتی مارا چنین دیوانه کَرد؟
شرط بستم با دلم یکبار از او بگذرم ،
سوی من چرخید و لبخندش توانم را گرفت.
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت..
و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلبهایمان نداریم. قلبها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند..
اگر واقعیت دقیقا اینجور باشه که وقتی تو به کسی فکر میکنی یعنی اونم داره به تو فکر میکنه..
فکر کردن بهش خیلی قشنگه :)
«گیرم که حرام است لبی تر کنم از تو
پیش نظرت تشنه بمیرم چه؟ حلال است»...؟
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
من به توضیحُ المسائلها ندارم احتیاج
عاشقی تنها دلیلشرعی قلب ِمن است . .❤️