رکعت چندم ، کجا بودم ، نمیدانم ولی ،
برد نامت را کسی ، یادت نمازم را شکست .
از قمار زندگی یک دل ، برایم مانده بود ،
باختم ته مانده دارایی ام را پای تو .
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد: ''دیوانه! من میبینمش.