『 عَطرِ آغوشِ تو 』
گفتمش یوسـف منم افتـاده ام در قعر چاه گفت اینجــا من زلیخــــا ، بدتر از آن میشوم
گفتمش تنهــــا منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
گفتمش تنهــــا منم تنها تر از من دیده ای ؟ گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم
گفتمش آرام جــان ، جان را فــدایت میکنم
گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
گفتمش آرام جــان ، جان را فــدایت میکنم گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم
گفتمش من شهــــریار و تو ثـــریا در غزل
گفت من باعشق تومست وغزلخوان میشوم..
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
شعر میخوانم برایت،واژهها گل میکنند.. یاس و مریم میگذارم ،تویِگلدانی که نیست ..
چشممیدوزمبهچشمت،میشودآیاکمی..
دستهایم را بگیری،بیندستانیکهنیست..