دُختَرمَشهَدے🥲✨
از آدمایی که وسط گریه هامم خنده به لبم میارن خوشم نمیاد ، عاشقشونم💞✨...
الان وضعیتم اینجوریه که دارم گریه میکنم و میخندم😭😂✨💔
هدایت شده از محبین
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذره به ذره وجودم تورو میخواد ابا عبدالله...
@ir_mohebin
دُختَرمَشهَدے🥲✨
صفحه ⁵ مقدمه ناشر✨ ... و چه زیبا گفت آن پیر فرزانه که {{ خدا می داند که راه و رسم شهادت کورشدنی نیست
صفحه ⁷
مقدمه نویسنده✨
روایت تو از معراجت شروع شد . از وقتی که پیکرت آمد و مادرت در معراج آرام چادرش را روی صورت تو کشید و با دستانش نرم نرمک ریش و گونه هایت را نوازش کرد.
پدرت اما... کوه!
میان نوازش های مادر ، دست همسرت برای کمک آمد تا آرام موها و گونه هایت را برای آخرین بار لمس و با دست شانه شان کند.
خواهرت هم حال غریبی داشت. بغضش را فرو می خورد تا تصویر آخر تو برایش همیشه زنده بماند.
برادرت محمد حسین پیکرت را در آغوش کشید و با چشمانی سرخ از گریه ، با تو وداع کرد. وقتی سرش را روی سینه ات گذاشت ، انگار کمی از آرامش ابدی ات را به جانش ریختی .
حال مرتضی برادر کوچکت هم نگفتنی است. آن روز چیزی میان درد و ترس از نبودنت در چشمانش دودو می زد. روز معراج غوغایی بود.
به تو قبل از کوچت ، قول نوشتن از شهدای گردان عمار در سال های دفاع مقدس را داده بودم ، اما چرخ زمانه آن قدر غریب چرخید و چرخید که نوشتن را از تو شروع کردم.
#ادامه_دارد...
#کتابخوانی📚