eitaa logo
شور زندگے بر باد رفته
857 دنبال‌کننده
202 عکس
22 ویدیو
0 فایل
Say you'll see me again, even if it's only in your. wildest dreams. 🪶https://abzarek.ir/service-p/msg/5437232
مشاهده در ایتا
دانلود
What wasn't important from the start will eventually be forgotten.
انگار یک طوفانی آمد، همه‌ی سیم‌های اعصاب و مغرم را پاره کرد و روی هم انداخت و قاطی کرد. دیدم سر دلم یک چیزی شکست و ریخت. این‌ها خیال می‌کنند من دیوانه شده‌ام. اما من دیوانه نیستم، فقط دلم خیلی خیلی تنگ است. _سیمین دانشور
شور زندگے بر باد رفته
میلنای عزیز، کاش دنیا فردا تمام می‌شد. آن وقت می‌توانستم سوار قطار بعدی شوم، به در خانه‌ات در وین برسم و بگویم: میلنا، با من بیا. ما بدون هیچ تردید یا ترس یا محدودیتی همدیگر را دوست خواهیم داشت. چون دنیا فردا تمام می‌شود. شاید ما بی‌دلیل عشق نمی‌ورزیم چون فکر می‌کنیم وقت داریم، یا باید با زمان حساب کنیم. اما اگر وقت نداشته باشیم چه؟ یا اگر زمان، آنطور که ما می‌شناسیم، بی‌ربط باشد چه؟ آه، کاش دنیا فردا تمام می‌شد. می‌توانستیم خیلی به هم کمک کنیم. کافکا
خانه‌ام ابریست یکسره روی زمین ابری ست با آن از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد می‌پیچد یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی‌زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟ خانه‌ام ابریست اما ابر بارانش گرفته ست در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم، من به روی آفتابم می برم در ساحت دریا نظاره و همه دنیا خراب و خرد از باد است و به ره، نی‌زن که دائم می‌نوازد نی، در این دنیای ابراندود راه خود را دارد اندر پیش ،نیما یوشیج
کاش می دیدم چیست آنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویران گر شوق پر پرم میکند ای غنچه رنگین پر پر من، در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد، رقص شيطاني خواهش را، در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را، در چشمه مهر! اهتزاز ابديت را مي بينم!! بيش از اين، سوي نگاهت، نتوانم نگريست! اهتزاز ابديت را يارای تماشايم نيست! كاش می گفتی چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست؟! فریدون مشیری
شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند;  اما تلخی هایش هر بار تازه اند،  هر بار تازه تر… محمود دولت آبادی