چشمهایم را بستم،
باد را به جانم سپردم
و از لبهی تردید پریدم؛
پرواز، همیشه از آسمان شروع نمیشود،
گاهی از لحظهایست که
دیگر از سقوط نمیترسی.
شور زندگے بر باد رفته
هر جایی میرم هر چقدر دورتر
نمیری از یادم مثل زخمای تنم
شور زندگے بر باد رفته
خودم سین میزنم عه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا