مىروى دور نرو قبل پشیمان شدنت؛
فکر برگشتن خود باش و زمانى ك کم است
- سيدتقىسيدى
آنگاه که بهارآمد
من اگر مرده باشم
باز گلها به همان آیین شکوفا خواهند شد
و سرسبزی درختان
از بهار پیشین کم نخواهد بود
حقیقت نیازی به من ندارد
فرناندو پسوا
گفتم که بدانید، وفا، عشق، دروغ است
من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود!
حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را
آگاه نکردند به شری که در آن بود
ویروس خطرناکتر از عشق ندیدم!
یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد ُ ریشه زد ُ ریشه کنم کرد؛
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود
- محمدرضانظری
سیاهی که دست و پایی در آن به یکدیگر تنیده اند
چشمانی که رگ هایشان پاره شده و همانند رود جاری شدند حال من این است گویی که که ساعت بچرخد و بچرخد و من به همانندی عقربه های آن بچرخم و به هم گره بخورم
لب ساحل توهماتم به سر میبرم و دانه دانه انها با هر خنده ام میرقصند و آواز میخوانند و با هر گریه ام طوفانی آخر و زمانی می شوند حال من این است به مانند قلبی که در مشت تو فشرده و لبانت با سرخی خون های آن بوسیدنی شده حال من این است مهره ای که دستاویز نادانی شده و به حرکت اشتباه او کیش و مات گردید
پنجره ای که با ضربهی توپ کودک خردسالی شکسته و در گلوی مرد همسایه رسوخ کرده و منجر به فریاد او شده
حال من این است پرنده ای که اوج گرفته و به اسمان دعوت شده اما در میانه راه به دست تو نه به زمین برگشته و نه به آسمان رسیده
حال من این است منی که نه میخواهد کسی حالش را بپرسد نه او حال کسی را بپرسد آری همین را میخواستی؟
T_M