باور کن که دستام میلرزند
این آدما بی رحمند
اینو فقط به تو میگم
به آخر رسیدم
دیگه طاقت ندارم!!
بیچاره منم
از همه جامانده منم!
دیوانه منم
گمشده در خاک جنون خانه منم!
#تیا_نوشت
من خانه را تاریک میکنم و هر چه پنجره است با پردهای
سیاه میپوشانم
از چراغها بیزارم و از ستارگان و مروارید
و شهر پر از چراغ است
و من
بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد
نه ستاره ای و نه مروارید
ساناز کریمی
سینـه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به تنگ آمـــد خــدایا همدمی
دلم تنگ می شود گاهی
برای يک دوستت دارم ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
سه روز تعطيلی در زمستان
چهار خنده ی بلند
و پنج انگشت دوست داشتنی
مصطفی مستور
اگه کسی پیدا شد که با ذوق به روزمرگیها و دغدغه هات گوش کنه، سعی کن از دستش ندی.
کنج خوشبختی من ، گوشهی دنج اتاقم است…همانجایی که کتابهایم نزدیکترین دوستان من هستند…دقیقا همانجا نسیم سرخوشی میان روزمرگیهایم میپیچید و دنیای سادهی مرا غرق خوشبختی میکند ! دلخوشیهای سادهی من…خوشبختیهای ساده را هر لحظه در آغوشم میاندازد !
دلتنگی که شعر نمی خواهد
کافیست بنویسی
عصرهای جمعه
بلندترین
و دلگیرترین شعر جهان را سروده ای