eitaa logo
عجایب
7.5هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.9هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
سیوش کن:Mon papillon bleu یعنی:پروانه آبی من🦋💙 𓍯 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
🤍🌊𝑌𝑜𝑢'𝑟𝑒 𝑀𝑦 𝑀𝑜𝑠𝑡 𝐵𝑒𝑎𝑢𝑡𝑖𝑓𝑢𝑙 𝑀𝑖𝑠𝑦𝑎𝑘𝑒 تو قشنگترین اشتباهمی :) ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
رسیدن به چیزایی که میخوام سخته اماشدنیه‌‌! ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
نامه ای به اونی که دوسش دارم: تو انقدر حرفات ، رفتارات لبخندات ، غرغر کردنات و در کل بودنت قشنگه که بیا تمام قلب من مالِ تو🫀💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
؛ʟᴏᴠɪɴɢ ʏᴏᴜ ɪs ᴛʜᴇ ʙᴇsᴛ ғᴇᴇʟɪɴɢ •دوست داشتنِ تو بهترین حسه‌‌🫂💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
سیاه سفید همراه ما باشید 😍
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رمان:سیاه‌سفید👣💜 به قلم: Amir مامان ... مامان... آشفته و در هم در حالی که مقنه اش و کج روی سرش گذاشته بود از آنید با قیافه اتاق بیرون اومد. مامان جون پدر و مادرت جوراب من و پیدا کن به خدا دیرم شده الانه که بابا جیغ بکشه. مامان : آخه دختر من 100 بار بهت نگفتم وسایلتو سر جاش بذار که راحت بتونی پیداش کنی . آخه چقدر سر به هوایی من الان جورابتو از کجا پیدا کنم آخه. آنید از گردن مادرش آویزان شد و چشمهاش و ریز کرد و با التماس و صدای بغض کرده گفت : مامان جون قربونت برم از الان گوش میکنم و مرتب میشم این یه بارو برام پیدا کن ماشینم رفت مادر که دلش به حال دخترک سوخته بود با لحنی ملایم تر گفت : خوب حالا خودتو لوس نکن دستتم از دور گردنم باز کن که خفه شدم. تو جا جورابی دیدی ؟ آنید با صدایی که کمی شرمساری در آن احساس میشد خیلی آرام گفت: دیدم اما جورابه تمیز نبود همش کثیف بود. مادر سریع به طرف آنید برگشت و با عصبانیت گفت: بازم جورابات و کثیف گذاشتی اونجا مگه بهت نمیگم بشورشون حداقل بده من بندازم تو ماشین الان من از کجا جوراب تمیز پیدا کنم شلخته خانم سری از روی تاسف تکان داد و در حالی که به سمت اتاق آنید می رفت زیر لب غرولند کرد. ادامه دارد...↜『••✎••』 کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رمان:سیاه‌سفید👣💜 به قلم: Amir مامان : آخه من به این دختر چی بگم من نمیدونم اونجا چه جوری زندگی میکنه یعنی دوستاش چه جوری تحملش میکنن با این کاراش یه لحظه آروم و قرار نداره وسایلشم که همه جا پخشه اخه اینم شد زندگی من نمیدونم. مادر همچنان که با دقت تو کشوی لباسها دنبال جوراب تمیز میگشت زیر لب یه چیزهایی زمزمه میکرد که آنید نمی تونست همه رو بشنوه. به چارچوب در تکیه داده بود و با سری کج و پایی که از استرس به شدت تکان میخورد با بی قراری گاهی به ساعت و گاهی به مادر که در حال تلاش و کنکاش بود نگاه میکرد . 4 دقیقه گذشته بود و در این مدت پدر 40 مرتبه صداش کرده بود. آنید : مامان ترو خدا بابا الان قاطی میکنه ها n بار صدام کرد. مادر که از تلاش و تمرکز زیاد اخم کرده بود یه دفعه لبخند پت و پهنی زد و با پیروزی سرش و بلند کرد و دستشو بالا آورد و گفت : بفرما پیداش کردم . بیا زود بپوش که الان جیغ بابات در میاد آنید جیغ کوتاهی کشید و به سمت مادرش دوید و با خوشحالی جوراب و از دستش قاپید و ب*و*سه ای کوتاه و اجمالی رو گونه ی مادرش نشوند . .. سر پا جوراب و پاش کرد و مقنه اش و صاف کرد و با سرعت کیفش و بر داشت و به سمت در دویید مادر هم دنبالش راه افتاد کنار در حیاط آنید برگشت و مادرش و بغل کرد و بوسید و خداحافظی کرد مادر خداحافظ . مواظب خودت باش رسیدی زنگ بزن · . آنید: باشه . هستم . بوس بوس . خداحافظ. سوار ماشین شد. پدر ماشین و روشن کرد و راه افتاد پدر : آنید داشتی چی کار میکردی که انقدر طولش دادی میترسم ماشین رفته باشه اونوقت جا میمونی و باید تا ماشینن بعدی صبر کنی بلیطتم باطل میشه. آنید : وای بابا نگو خدا نکنه . حالا نمیتونی یکم گاز بدی دیر شد فردا صبح کلاس دارم میخواستم بچه ها رو زودتر ببینم. پدر : حالا حرص نخور میرسیم . تو که سه ماه ندیدیشون یه امروزم روش . ادامه دارد...↜『••✎••』 کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
حَواسِتو بِدِع بِ ماهِت،چِراغائِ شَهر اَرزِش نَدارَن (: 💙 ✨ ️ ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌