eitaa logo
عجایب
7.5هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.9هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
Ahmad SaeediAhmad Saeedi - Maste Mast.mp3
زمان: حجم: 3.4M
چشم سیاه ᴮᵉˢᵗ ᴹᵘˢⁱᶜ ᴿᵉᶠᵉʳᵉⁿᶜᵉ ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 🌚💙 ִֶָ‌
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رمان:سیاه‌سفید👣💜 به قلم: Amir ... 10دقیقه ی بعد ترمینال بودن و ماشین هنوز حرکت نکرده بود . پسری که کمک راننده بود با صدای بلند فریاد میزد خانم کیان مسافر تهران ساعت 9 لطفا" سوار شن . خانم کیان تندی خودش و به اتوبوس رسوند و گفت : بله آقا من کیان هستم. داد. بلیطش و به پسر پسر به خانم یه بارکی نمی یومدی . کل اتوبوس 10 دقیقه ست منتظر شماست .زود باشید ساکتون و تحویل بدید تا حرکت کنیم. آنید برگشت و به پدرش نگاه کرد پدر ساک اون و به راننده داده بود تا تو بار بزاره . اومد و با عجله با آنید روبوسی و سفارش کرد و براش آرزوی موفقیت کرد. آنید به سرعت سوار اتوبوس شد و تو جاش نشست . از پنجره ی اتوبوس پدرش و دید که کنار ماشین ایستاده و براش دست تکون می ده .اونم دستی به نشانه ی خداحافظی برای پدرش تکون داد و آروم تو جاش نشست. هدفون و از کیفش در آورد و مشغول گوش کردن به آهنگ شد. آنید سفر با اتوبوس و دوست داشت و تنها دلیلش هم این بود که تو اتوب*و*س هر بار فیلم جدیدی پخش میشد و نصفی از راه و بدون اینکه بفهمی طی میکرد. آنید به فیلم دیدن علاقه ی زیادی داشت همین طور کتاب خوندن و خیلی دوست داشت . عاشق ماجرا جویی بود. آنید فرزند دوم از یک خانواده ی پنج نفری بود یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خودش داشت. خواهرش آنیتا ازدواج کرده بود و یک دختر کوچولوی ناز مامانی به اسم عسل داشت . دلش برای آنیتا تنگ شده بود دلش برای اون کوچولوی معصوم با اون نگاه مهربون و لبخند شیرین پر میکشید آنقدر عجله داشت که حتی نتونسته بود عسل و که خوابیده بود ببوسد و ازش خداحافظی کنه . آنید تو یکی از شهرهای شمالی زندگی میکرد و خودش دانشجوی مهندسی کشاورزی تو کرج بود. با صدای کمک راننده که میگفت : خانم ها آقایون بفرمایید رسیدیم . از خواب بیدار شد و تازه متوجه شد که همه ی راه و خواب بود. کش و قوسی به بدنش داد و با چالاکی از جا پرید و کوله و پشتش انداخت و از اتوبوس پیاده شد . بعد از تحویل گرفتن وسایلش ماشین گرفت و خودش و به خوابگاه رسون ادامه دارد...↜『••✎••』 کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
آدم بعضی وقتا به یک انگیزه نیاز داره یک انگیزه برای بیدار شدن یک انگیزه برای اینکه مراقب خودش باشه یک انگیزه برای اینکه به خودش برسه یک انگیزه برای اینکه زودتر حالش خوب شه‌ یه انگیزه برای اینکه پیشرفت کنه یک انگیزه برای اینکه ادامه بده بیاید حرفای کلیشه ای و شعار دادن و بذاریم کنار آدم بعضی وقتا واقعاً نیاز داره یه نفر حواسش بهش باشه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یکی مثل تو برای من . . .🫂💙 𓍯 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
_ آسمون چہ رنگیہ!؟ + آبے _ آبے چہ شڪلیہ!؟ + جذاب _ مثل داشتن تو😇💙 𓍯↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
برکت یعنی: داشتن کسی که هرچه می‌خندی با او تمام نشود دلخوشی‌هایت . . .😇💙 𓍯 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
نوشت چه رنگی رو دوست داری؟ خواستم بنویسم آبی، ولی یاد پیراهن‌های خاکستری و طوسیش افتادم که خیلی بهش میان، فکرم رفت پیش قهوه‌ای خوش رنگ چشماش، شب موهاش، دل آبی دریاش، سبزی لبخندش، عسل شیرین لباش، طعم پرتقالی صداش، یک رنگیش، حجب و حیاش! با تردید نوشتم نمیدونم! یک علامت تعجب فرستاد و گفت مگه میشه؟! نوشتم اگه تو باشی آره، میشه! اما نفرستادم...💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
گویی شناورم‌ در دریایی از آبی چشمانت.👀💙• ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
نوشت چه رنگی رو دوست داری؟ خواستم بنویسم آبی، ولی یاد پیراهن‌های خاکستری و طوسیش افتادم که خیلی بهش میان، فکرم رفت پیش قهوه‌ای خوش رنگ چشماش، شب موهاش، دل آبی دریاش، سبزی لبخندش، عسل شیرین لباش، طعم پرتقالی صداش، یک رنگیش، حجب و حیاش! با تردید نوشتم نمیدونم! یک علامت تعجب فرستاد و گفت مگه میشه؟! نوشتم اگه تو باشی آره، میشه! اما نفرستادم...💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
'مثلِ انعکاس ماه توی آب ؛ همونقدر نزدیکیم اما دور . . .✨🌃' ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌