شاید قشنگتر از من وجود داشته باشه، ولی هیچکس نمیتونه قشنگتر از من دوست داشته باشه.💙🚶🏻♀
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
🌊💙What is the difference between "I like you" and "I love you"?
Beautifully answered by Buddha:
When you like a flower, you just pluck it. But when you love a flower, you water it daily...!
One who understands this, understands life.
فرق بین «ازت خوشم میاد» و «دوستت دارم» چیه؟
بودا خیلی قشنگ جواب این سؤالو داده:
وقتی از یه گل خوشت میاد، اونو میچینی. ولی وقتی یه گل رو دوست داری، هر روز بهش آب میدی...!
کسی که این قضیه رو درک کنه، زندگی رو میفهمه.
• @Blue_T0WRI | # ✧༺💙༻✧
💙🌊𝑊𝑜𝑟𝑠𝑒 𝑇ℎ𝑎𝑛 𝑃𝑎𝑖𝑛, 𝑦𝑜𝑢 𝐶𝑎𝑛 𝑁𝑜𝑡 𝑡𝑒𝑙𝑙 𝑂𝑛 𝑂𝑛𝑒.
بدتر اَز درد کشیدَن اینِه کِه نتونی دردتو به کسی بگی.
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
°💙🌊
برای درکنار هم موندن باید خیلی چیزارو بخشید. خیلی حرفارو نشنیده گرفت. از خیلی کارها عبور کرد. برای در کنار هم موندن باید بخشنده ترین و قوی ترین بود نه زیباترین و باهوش ترین.
آدما وقتی میتونن مدت های طولانی کنار هم بمونن که یاد بگیرن چطور باهم کنار بیان. اگه گاهی تو حال خوب هم شریک نمیشن دستی هم به حال بد هم نکشن. هیچ حال بدی موندگار نمیمونه همونطور که حال خوب هم، همیشگی نیست.
عزیز میگفت: اول از هر چیزی برای در کنار هم موندن باید یاد بگیری چطور میشه با کوچیکترین چیزها، از زندگی لذت برد، خندید و شاد بود...
• @Blue_T0WRI | # ✧༺💙༻✧
💙🌊𝐴𝑙𝑙 𝑀𝑦 𝐷𝑎𝑦𝑠 𝐴𝑟𝑒 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑁𝑖𝑔ℎ𝑡𝑠
هَمِه روزام طعمِ شب میده ..!
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
هدایت شده از آبی،حوالی،پندانه
🌊💙
ازتون ناراحته؟!
خب مثل فاضل نظری بهش بگو:
«من که به جز هم نفسی با تو ندارم هوسی..
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی!»
هر چی ناراحتی داره از بین میره تازه بیشتر از قبل هم دوستتون خواهد داشت..
• @Blue_T0WRI | ✧༺💙༻✧
Hoorosh Band @RozMusic.comHoorosh Band - Zire Baroona Gomam.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
زیر بارونا گمم
یعنی بی تو چی میشه:)🌧
°🌊💙
..
• @Blue_T0WRI | ✧༺💙༻✧°
°🌊💙
رابطه های واقعی دعوا دارن
اشک دارن، درد دارن، بحث دارن، سکوت دارن، حسادت دارن...
ولی اعتماد هم دارن، اعتقاد هم دارن، صبر هم دارن،
عشق هم دارن..
• @Blue_T0WRI | #Set ✧༺💙༻✧
💙🌊𝐺𝑜𝑜𝑑 𝑡ℎ𝑖𝑛𝑔𝑠 𝑇𝑎𝑘𝑒 𝑇𝑖𝑚𝑒..
چیزهايِخوبزمانمیبرند
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رمان:سیاهسفید👣💜
به قلم: Amir
#پارت5
چالاکی از جا پرید و کوله و پشتش انداخت و از اتوبوس پیاده شد . بعد از تحویل گرفتن وسایلش ماشین گرفت و خودش و به خوابگاه رسون .
خوابگاه و دوست داشت اگر چه ترجیح میداد خودش خانه ای جدا داشته باشه که تنهایی تو اون زندگی کند اما پدر مخالف بود و میگفت زندگی تو خوابگاه امنیت بیشتری داره. اما در هر حال خوابگاه و زندگی چند نفری تو یه اتاق لطف خودش و
داشت.
پشت در اتاقشان رسید به کفشهای پشت در نگاه کرد همه ی بچه ها بودن نفسی تازه کرد . تندی در و باز کرد و با صدای بلند سلام کرد.
ها که غافلگیر شده بودن جیغ زنان از جا پریدن
مریم : وای آنید دیوونه تویی مردم از ترس هنوز نیومده مثل سگ میای واق واق میکنی نصفه جون شدم . آخه تو کی میخوای مثل آدمیزاد رفتار کنی. آنید که نیشش تا بناگوش باز بود با شیطنت گفت: هیچ وقت مریم خانم .نمیدونی چه حالی میده رو سر شما خراب شدن.
همون طور که میخندید و با دست به قیافه ی مریم و مهسا و درسا و الناز اشاره میکرد و گفت : وای خدا شما چه بانمک شدین یه نگاه به خودتون بندازید انگار روح
دیدید.
ها نگاهی به هم کردن و یه دفعه هر 4 نفر منفجر شدن . وقتی حسابی خندیدن
مهسا :گفت چقدر دیر اومدی . خره نگفتی دلمون واسه دیونه بازیهات تنگ میشه. آنید : مرسی خانمهای محترم به خاطر این همه لطف و محبتی که نسبت به ممن ابراز میکنید درسا جان الناز خانم شما نمی خواید به من محبت کنید 4 تا چیزم شما بار من کنید که از محبت سرشار بشم. الناز به طرفش رفت و سفت بغلش کرد و گفت : وای آنید سه ماهه ندیدیمت کلی دلمون برات تنگ شده بود چرا دیر اومدی آخه آنید : آخه دلم نمیومد از مامان اینا و عسل فسقلی جدا بشم .انقده ناز شده که اگه ببینینش دلتون میخواد قورتش بدید. خاله فداش بشه
درسا : خوش به حالت کاش منم خواهر زاده داشتم. همچین ازش تعریف میکنی که....
ادامه دارد...↜『••✎••』
کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜