خودمو واسه کسی نگه میدارم که دعا میکنه تا ابد با من باشه 💙☻ ️
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
°🌊🤍
یه دیالوگی بود که میگفت:
«وقتی به کسی تعهد داری توی همه چیز مسئولشی! تو اشکش مسئولشی، تو غمش مسئولشی، حتی تو تنهاییش مسئولشی.
اگه این تعهدتو یادت بره، دنیا یادت میاره؛ بدجور هم یادت میاره!»
خلاصه مراقب قلبی که تو دستاته باش وگرنه دنیا به یکی شبیه خودت دچارت میکنه..
• @Blue_T0WRI | # ✧༺💙༻✧
جمشید شیبانی نامهربانیآهنگهای_قدیمی_دهه_۶۰_جمشید_شیبانی_نامهربانی_.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
آرامش 🫀💙
°💙🌊
+ • @Blue_T0WRI | ✧༺💙༻✧
°💙🌊
+ گفت: خیلی برام وحشتناکه!
گفتم: چی وحشتناکه؟
گفت: میدونی؟ اگه تورو پیدا نمی کردم، اگه تورو نمیدیدم، الان من توی چه حالی بودم؟
گفتم: دیوونه ای بخدا، این فکرا چیه میکنی؟
گفت: نه جدی! همیشه از این میترسم اگه عاشقت نمیشدم چی میشد؟
صورتمو به سمتش برگردوندم و آهسته بهش گفتم: اونوقت خودم عاشقت میشدم..
• @Blue_T0WRI | #Set ✧༺💙༻✧
🐚🌊𝑇ℎ𝑒 𝑤𝑖𝑠𝑒𝑟 𝑦𝑜𝑢 𝑔𝑒𝑡,𝑡ℎ𝑒 𝑙𝑒𝑠𝑠 𝑦𝑜𝑢 𝑠𝑝𝑒𝑎𝑘
هر چی عاقلتر میشی ، کمتر حرف میزنی.
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رمان:سیاهسفید👣💜
به قلم: Amir
#پارت6
برای دانلود رمان بیشتر به یک رمان مراجعه
رمان باورم کن | آرام رضایی
درسا خوش به حالت کاش منم خواهر زاده داشتم. همچین ازش تعریف میکنی که
آدم دلش غش میره واسش.
صحبت در مورد تابستان و تعطیلات گل انداخته بود و کسی کوتاه نمیومد . می خواستن تو اولین روز دیدار همهی خبرها رو به هم منتقل کنند. این طوری شد که تا سه صبح بیدار موندن و فردا صبحش دیر از خواب بیدار شدن و به کلاسهای صبح نرسیدن دو هفته ای از شروع کلاسها گذشته بود و همه چی به خوبی پیش میرفت . آخر یکی از کلاسها یکی از اساتید گفت : مهندسای ما با اینکه اطلاعاتشون خوبه اما قدرت عمل خوبی ندارند . این به خاطر اینه که کارای عملیشون فقط درحد دانشگاست و درسا فقط در حد مزرعههای آزمایشی انجام میدن و اطلاعاتشون و در همین محدوده امتحان میکنن . بیشتر چیزایی که شما میدونید تئوریه . کارای عملیتون خیلی ضعیفه.
یکی از دانشجوها دستی بلند کرد و بعد از اجازه گرفتن از استاد گفت: ببخشید استاد ما باید چی کار کنیم؟ اینجا شهری نیست که بشه زمین خالی پیدا کرد و یا کلا زمین کشاورزی زیاد توش نیست . زمینای دانشگاه هم فقط برای درسها استفاده میشه نمیزارن دانشجو بدون اینکه درس عملی داشته باشه ازش استفاده
کنه.
استاد مشکل همین جاست کمبود زمین دانشجو هم انقدر همت نداره که دنبال زمین بره . اگه بخواید یاد بگیرید اطراف شهر باغهایی هست که بتونید با اجازه ی صاحباش رو کار باغ نظارت داشته باشید این جوری هم از اطلاعات و تجربه باغدار میتونید استفاده کنید هم این که معلومات خودتون و محک بزنید و ببینید چند مرده حلاجید.
بعد از تموم شدن کلاس بچه ها مشغول جمع کردن وسایلشون بودن . همهمه ی زیادی هم به پا شده بود . مهسا نگاهی به آنید کرد و وقتی اون رو تو فکر دید تلنگری بهش زد و پرسید : خانم شنا بلدی یه وقت غرق نشی؟
ادامه دارد...↜『••✎••』
کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜