.🤍🌊
يه دوستى داشتم هميشه میگفت:
وقتى شب يكيی رو ناراحت میکنی
صبح با كمال پر رویی باهاش چشم تو چشم نشو و یه جورى برخورد نكن كه انگار عین خیالتم نبوده...!
اون آدم شبش رو به زور صبح كرده
و با رفتار بدت صد بار دیگه هم ناراحت شده!
مسئولیت دلى كه میشکنی رو قبول كن رفیق!
یكى غمگين شده؛ اين چيز كمى نيست.
باور كن شب به اندازهٔ كافى غم داره،
تو بدترش نكن!
یا همون شب از دلش در بیار یا صبح كارى نكن كه فكر كنه هیچ ارزشى براى ناراحتیش قائل نیستى...
• @Blue_T0WRI | #Set ✧༺💙༻✧
💙🌊𝑆𝑡𝐴𝑟𝑆 𝐶𝑎𝑛'𝑡 𝑆𝐻𝑖𝑛𝑒 𝑊𝑖𝑡𝐻𝑂𝑈𝑡 𝑑𝑎𝑅𝐾𝑁𝑒𝑆𝑆
ستاره ها بدونِ تاریکی نمیتونن بدرخشن
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
اگر کسی آمد و به شاخ و برگ و باورهایت تبر زد، نترس!
چون دستش به ریشه ات نمیرسد....
از همان جا که قطع شدی...
جوانه بزن، رشد کن؛ بزرگ شو💙🌱
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ
و چھخوشباشد
نوشتڹِ 'دوستت دارم'💕💙
بـا دستے🖐🏻
ڪھ ميدانے يڪ¹ روز🙈
با انداختــنِ نشانـِ تعہدت💍
حرفت را ثابت ميڪند💙
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
تمامِ سَهمِ مَن از جَهـان
نَفس هایِ گرمِ 'توست' که
میخاهَم در هوایَم 'ماندِگار' بمانَد💙
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رمان:سیاهسفید👣💜
به قلم: Amir
#پارت8..
و چهار تا آدمم که خاطرمون و میخوان فکر میکنن تخته هامون کمه دیگه سراغمون نمیان . همینه دیگه ترشیدی
مهسا : دیونه اینا چیه میگی از کی تا حالا تو به فکر آبرو و نظر مردمی؟ خانم یادت رفته انگار این منم که هر وقت عشقم کشید رو جدول راه میرم یا میرم کنار جوب جلو ملت سنگ پرت میکنم تو آب یا وقتی یه چیزی یادم میاد وسط دانشگاه جیغ میکشم و با هیجان تعریف میکنم. اگه یه آدم تو دنیا باشه که واسه حرف مردم ترم خورد نکنه اون آدمه تویی.جدی هیچ وقت ندیدم که کاری که انجام میدی حتی یک درصدم به حرفی که ممکنه با این کارت پشتت بگن اهمیت بدی
آنید : بس که خرم مهسا جون همینه که منم رو دست ننه ام موندم و کسی من و نمیگیره. اما جدی من وقتی یه کاری برام توجیه شده باشه دیگه اهمیت نمیدم بقیه چی راجبش فکر کنن
مهسا : آره من تویه دیونه رو میشناسم هنوز یادم نرفته اون روز که عملیات داشتیم و تو وقتی رفتی از جوب آب بگیری پات لیز خوردو تا زانو رفتی تو آب گل آلود اما به روی خودت نیاوردی به خنده ی دخترا و پسرام توجهی نکردی از کسی نگرفتی خودت اومدی بیرون و یکم گل شلوارتو پاک کردی و دوباره مشغول آب گرفتن شدی و همه ی زمینتو آب دادی حتی تا غروب با همون لباس موندی دانشگاه و سر همه کلاساتم رفتیو "اصلا هم به بچه هایی که بهت میخندیدن و مسخرت میکردن کاری نداشتی
هر کی هم ازت میپرسید راستشو میگفتی که افتادی تو جوب. آنید : خوب به نظر تو باید چیکار میکردم؟ به خاطر لباسم از کلاسام میزدم ؟ یا به خاطر کسایی که منتظرن از یکی یه سوتی بگیرن تا شب پشتش حرف بزنن خودم و ناراحت کنم و از کار و زندگی بیفتم ؟ اگرم دیدی افتادم تو جوب و نخندیدم به خاطر این بود که اگه من میخندیدم بقیه پرو تر میشدن و هی به اراجیف گفتنشون ادامه می دادن. بی خیال آدم باید زندگی کنه نه اینکه به خاطر دیگران از زندگیش بگذره .
ادامه دارد...↜『••✎••』
کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜