عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رمان:سیاهسفید👣💜
به قلم: Amir
#پارت10...
نمیتونم به عنوان خدمتکار برم اونجا به خاطر این که این بدبختا کلی کار میکنن منم تنبلم کار نمیکنم دو روزه اخراجم میکنن
این خونه های بزرگ مال پولدارای شهره که معمولا یه پیر زن یا پیر مرد پیرو غرغرو که بزرگ خاندانه اونجا زندگی میکنه و از اونجایی که بد اخلاقه بچه هاش زیاد تحملش نیکنن و چون افت داره آدم پولدار بره خانه سالمندان به پرستار جوون با حوصله ی خوب براش میگیرن که خودشون و راحت کنن منم یه دختر خوب و خانم و مهربونم . میشم پرستار این آدم پیره چه طوره فکر خوبیه. مهسا یکم نگاهش کرد بعد سر آنید و تو دستهاش گرفت و این طرف و اون طرف کرد و با دقت بهش خیره شد.
آنید : چی کار میکنی دیوونه سرمو ول کن دردم اومد.
مهسا : دارم نگاه میکنم ببینم شکستگی چیزی نداشته باشی . آخه این ایده های دغیانوسی چیه تو داری آخه خانم باهوش وقتی باغ خطر داره این خونه رفتن که
دیگه آخره خطره مگه تو روزنامه نمیخونی کلی از این اتفاقای ناجور میوفته. آنید : فکر اونجاشم کردم . اول باید بگردیم دنبال یه خونه که حیاط باغ مانندی داشته باشه . بعدم کلی خدم و حشم داشته باشن . یه آدم پیریم باشه که من ازش پرستاری کنم. بعدشم این خونه یا فرزند پسر نداشته باشه یا اگه داره پسر کوچک
داشته باشه یا فقط دختر داشته باشن . قبلشم استشهاد محلی میگیریم که این خانواده سوء پیشینه نداشته باشن. بعد که خیالمون راحت شد میرم پیششون. مهسا : اولا" یه همچین خونهای با همچین شرایطی "اصلا پیدا نمی شه اگرم پیدا بشه شاید تورو نپسندن اگرم بپسندن دانشگاه تو چی کار میکنی اینم درست بشه بابات و چی کار میکنی مگه آقای کیان میزاره دخترش بره پرستار بشه؟
آنید یکم فکر کرد و بعد کمی مکس در حالی که تو فکر بود گفت: به بابام نمیگم . یه چند وقت کار میکنم یه چیزایی که یاد گرفتم بیخیال میشم . مهسا نگو خل شدی فقط کمکم کن باشه ؟
مهسا : تو خل شدی.
ادامه دارد...↜『••✎••』
کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
🎥💙• #ᴅɪᴀʟᴏɢꜱ Love Rosie 2014
.دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن ِ ! 💙☁️🫂
•ᴮˡᵘᵉ•
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ