eitaa logo
آثار | صحف مطهرة
196 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
3 فایل
کانال موازی دو کانال تلگرامی «وبلاگ آثار» و «صحف مطهرة» در راستای نشر معارف اهل بیت (ع) درباره دین و علوم دینی نکات پراکنده علمی و تاریخی
مشاهده در ایتا
دانلود
دغدغه امیرالمؤمنین ع برای فردای پیروزی قال أبو مخنف حدثنى مالك بن أعين عن زيد بن وهب الجهنى أن عليا خرج إليهم غداة الأربعاء فاستقبلهم فقال اللهم رب السقف المرفوع المحفوظ المكفوف الذى جعلته مغيضا لليل والنهار وجعلت فيه مجرى الشمس والقمر ومنازل النجوم وجعلت سكانه سبطا من الملائكة لا يسأمون العبادة ورب هذه الأرض التى جعلتها قرارا للأنام والهوام والأنعام وما لا يحصى مما لا يرى ومما يرى من خلقك العظيم ورب الفلك التى تجرى في البحر يما ينفع الناس ورب السحاب المسخر بين السماء والأرض ورب البحر المسجور المحيط بالعالم ورب الجبال الرواسى التى جعلتها للأرض أوتادا وللخلق متاعا إن أظهرتنا على عدونا فجنبنا البغى وسددنا للحق وإن أظهرتهم علينا فارزقني الشهادة واعصم بقية أصحابي من الفتنة. 📚تاريخ الطبري، ج5، ص14-15 روایت شده است که امیرالمؤمنین در جنگ صفین دعا کرد: «خدایا ... اگر ما را بر دشمن پیروز کردی، ما را از ستمگری بازدار و به [رعایت] حق، موفق کن و اگر دشمن را بر ما غالب کردی، شهادت را روزی من کن و دیگر یارانم را از فتنه [۱] محفوظ بدار.» ............ [۱] فتنه در این سیاق می‌تواند به معنای شکنجه و بلایی باشد که به بازگشت از دین حق بینجامد. در قرآن «الفتنة» به معنای نزدیک به ارتداد و کفر به کار رفته است: «وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَآ إِلَّا يَسِيرًا» (الأحزاب، ۱۴) به معنای شکنجه به قصد برگرداندن از دین نیز به کار رفته است: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَآ أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ» (العنکبوت، ۱۰) «إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ» (البروج، ۱۰) این احتمال هم هست که معنای اختلاف و‌ ... بدهد یا معنای عام‌تری داشته باشد. @AlAthar
📖 تلاوت قرآن در شب نبرد قَالَ أَبُو مخنف: حدثني مالك بن أعين الجهني عن زيد بن وهب، أن عَلِيًّا قَالَ: حَتَّى متى لا نناهض هَؤُلاءِ القوم بأجمعنا؟! فقام فِي الناس عشية الثلاثاء، ليلة الأربعاء بعد العصر، فقال: الحمد لله الَّذِي لا يبرم مَا نقض، وما أبرم لا ينقضه الناقضون، لو شاء مَا اختلف اثنان من خلقه، وَلا تنازعت الأمة فِي شَيْءٍ من أمره، وَلا جحد المفضول ذا الفضل فضله، وَقَدْ ساقتنا وهؤلاء القوم الأقدار، فلفت بيننا فِي هَذَا المكان، فنحن من ربنا بمرأى ومسمع، فلو شاء عجل النقمة، وَكَانَ مِنْهُ التغيير، حَتَّى يكذب اللَّه الظالم، ويعلم الحق أين مصيره، ولكنه جعل الدُّنْيَا دار الأعمال، وجعل الآخرة عنده هي دار القرار، ليجزي الَّذِينَ أساءوا بِمَا عملوا ويجزي الَّذِينَ أحسنوا بالحسنى أَلا انكم لاقو القوم غدا، فأطيلوا الليلة القيام، وأكثروا تلاوة القرآن، وسلوا اللَّه عَزَّ وَجَلَّ النصر والصبر، والقوهم بالجد والحزم، وكونوا صادقين [۱] ثُمَّ انصرف، ووثب الناس إِلَى سيوفهم ورماحهم ونبالهم يصلحونها. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۱۳-۱۴ روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) [در صفین، بعد از یک سلسله نبرد دسته‌دسته و نوبتی] فرمود: تا کی با این جماعت، دسته‌جمعی نجنگیم؟ پس در شام سه‌شنبه، شب چهارشنبه، بعد از عصر، میانِ مردم برخاست و فرمود: «حمد خدای را است که هر چه بگشاید، بسته نمی‌شود و هر چه ببندد، کسی آن را نمی‌گشاید. اگر خدا می‌خواست هیچ دو نفری از آفریدگانش اختلاف نداشتند و امت در چیزی از امر خدا، ستیز نمی‌کردند و هیچ فروتری، فضل کسی را که برتر است، انکار نمی‌کرد. تقدیر، ما و این جماعت را کشاند و در این جا جمع کرد؛ پس ما در پیشگاه خدا و در معرض دید و شنود اوییم و اگر بخواهد در کیفر، شتاب می‌کند و امور را تغییر می‌دهد؛ تا دروغ ستمگر را آشکار و جایگاه حق را روشن کند؛ ولی خداوند دنیا را سرای کِردار و آخرت را سرای آرامش، قرار داده است تا بدکاران را به کردار بدشان کیفر کند و نیکوکاران را پاداش نیک دهد. بدانید که فردا با این جماعت، روبرو خواهید شد؛ پس امشب، نماز و شب‌زنده‌داری خود را طولانی کنید و بسیار قرآن بخوانید و از خداوند، یاری و پایداری بخواهید و با جدیت و هشیاری به جنگ آن‌ها بروید و راستگو و وفادار باشید.» سپس امام، سخن خود را پایان داد و مردم به آماده کردن شمشیرها و نیزه‌ها و تیرهای خود مشغول شدند. ............ [۱] ممکن است صدق در معنایی نزدیک به این آیات به کار رفته باشد: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَآءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا. (الأحزاب، ۲۳-۲۴) @AlAthar
گذری در نصوص امیرالمؤمنین علیه السلام بر امامت امام حسن مجتبی علیه السلام ✍️علی احمدی میانجی، مهدی ناصری ثقلین، ش2، خرداد ۱۳۹۵ نویسنده در پاسخ به درخواست دکتر محمد حمید الله حیدرآبادى در سال ۱۳۸۷ قمرى، نصوص امامت امام امیرالمؤمنین (ع) بر امامت امام حسن مجتبى (ع) را در چند گروه نقل مى‌کند: اوّل، اخبار کلی امامت؛ مانند حدیث ثقلین و سفینه. دوم، اخبارى که نصب بر امامت دوازده امام را به‌اجمال مى‌رساند. سوم، اخبارى که نام دوازده امام را به‌صراحت یاد مى‌کند. چهارم، اخبارى که به‌طور خاص مربوط به حسنین (ع) است. پنجم، اخبارى که در کلمات امام حسن مجتبى (ع) آمده است. منابع نگارنده مهم‌ترین منابع حدیثى و تاریخى شیعه و سنّى است. مشاهده متن کامل مقاله: thaqalain.ir/?p=38997
ویژگی‌های فرهنگی سربازان معاویه و سربازان امیرالمؤمنین علی (ع) قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي مالك بن أعين الجهني، عن زَيْد بن وهب، أن عَلِيًّا لما رَأَى ميمنته قَدْ عادت إِلَى مواقعها ومصافها وكشفت من بإزائها من عدوها حَتَّى ضاربوهم فِي مواقفهم ومراكزهم، أقبل حَتَّى انتهى إِلَيْهِم فَقَالَ: إني قَدْ رأيت جولتكم وانحيازكم عن صفوفكم، يحوزكم الطغاة الجفاة وأعراب أهل الشام، وأنتم لهاميم العرب، والسنام الأعظم، وعمار الليل بتلاوة القرآن وأهل دعوة الحق إذ ضل الخاطئون، فلولا إقبالكم بعد إدباركم، وكركم بعد انحيازكم، وجب عَلَيْكُمْ مَا وجب عَلَى المولي يوم الزحف دبره، وكنتم من الهالكين، ولكن هون وجدي، وشفى بعض أحاح نفسي، أني رأيتكم بأخرة حزتموهم كما حازوكم، وأزلتموهم عن مصافهم كما أزالوكم، تحسونهم بالسيوف، تركب أولاهم أخراهم كالإبل المطرده الهيم، فالآن فاصبروا، نزلت عَلَيْكُمُ السكينة وثبتكم اللَّه عَزَّ وَجَلَّ باليقين، ليعلم المنهزم أنه مسخط ربه، وموبق نفسه، إن فِي الفرار موجدة اللَّه عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْهِ، والذل اللازم، والعار الباقي، واعتصار الفيء من يده، وفساد العيش عَلَيْهِ وإن الفار مِنْهُ لا يَزِيد فِي عمره، وَلا يرضي ربه، فموت المرء محقا قبل إتيان هَذِهِ الخصال، خير من الرضا بالتأنيس لها، والإقرار عَلَيْهَا. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۲۵ روایت شده است که در نبرد صفین، امیرالمؤمنین (ع) وقتی که دید جانب راست سپاه [پس از شکست ابتدایی] به جایگاه و صفوف خود بازگشتند و دشمنانی را که در برابرشان بودند، عقب راندند تا آن که در جایگاه و مرکزشان با آن‌ها درگیر شدند، پیش آمد تا به آنها رسید و فرمود: «من گردش شما در میدان و گریختنتان از صف‌های نبرد را دیدم. مُشتی سرکش فرومایه و خشنِ بی‌فرهنگ و بادیه‌نشینان اهل شام، شما را عقب می‌راندند؛ در حالی که شما اشراف عرب و قله بلند [امت] هستید؛ شب‌ها را به تلاوت قرآن زنده می‌دارید و هنگامی که خطاکاران گمراه شدند، دعوت حق را پذیرفتید و به آن فراخواندید. اگر نبود که پس از عقب‌نشینی، دوباره بازگشتید و بعد از فرار، دوباره حمله کردید؛ مستحق همان کیفری می‌شدید که فراریان از جنگ، سزاوار آن هستند و از هلاک‌شدگان بودید. ولی همین که دیدم با قدری تأخیر، آن‌ها را عقب راندید، -چنان که آن‌ها شما را عقب رانده بودند- و آن‌ها را از صف‌هایشان پراکنده کردید، -چنان که شما را پراکنده کرده بودند- و با شمشیرهایتان آن‌ها را می‌کشتید؛ در حالی که مانند شتران تشنه‌ای که از آب رانده شده‌اند، اول سپاهشان بر آخرشان می‌افتاد و در هم‌ می‌تنیدند، خشم من را فرونشاند و بخشی از اندوه و غیظ مرا تسکین داد. پس اکنون، صبر کنید. آرامش بر شما نازل شد و خدای -عز و جل- با یقین، شما را استوار داشت [یا بدارد]. فراری باید بداند که خدایش را به خشم می‌آورد و خودش را هلاک می‌کند. فرار از جنگ، خشم خدا، خواری پیوسته، ننگ همیشگی، از دست دادن غنیمت و تباهی زندگی را در پی دارد. کسی که از جنگ فرار کند، نه عمرش زیاد می‌شود و نه خدایش را راضی می‌کند؛ پس اگر انسان قبل از آمدن این صفات، بمیرد و نابود شود، بهتر از آن است که به داشتن آن‌ها راضی شود و آن‌ها را بپذیرد.» .............‌.‌......... ▪️▪️▪️▪️ .............‌.‌......... ✍ اعراب بادیه‌نشین به مقتضای سبک زندگی خود، با فرهنگ جاهلی بیشتر خو گرفته و اخلاق پست‌تری داشتند و از دین و دانش دورتر بودند. چنان که خداوند می‌فرماید: «الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‌ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ‌» (التوبة، ۹۷) و ایمان کمتر در دلهایشان نشسته بود، چنان که می‌‌فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‌ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‌» (الحجرات، ۱۴) البته برخی از اعراب بیابانی، مؤمن بودند (التوبة، ۹۹) اما این، صفتِ غالبِ آنان نبود. به همین دلیل در روایات، «اعرابی» نماد جهالت، خشونت، توحش، بی‌فرهنگی و به اصلاح دقیق و جامع، «جَفاء» است؛ چنان که گفته‌اند: «مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ» (المحاسن، ج1، ص229) بنا بر این خطبه، صفت بارز سربازان معاویه، «جَفاء» و اعرابی‌گری بود. در برابر، صفت بارز اصحابِ امیرالمؤمنین، شرافت عربی و نجابت بود که با رسوخ آموزه‌های دین در دل، همراه گشته و یکی از نشانه‌های آن، شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن در شب بود. @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین علیهم السلام (۱) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَبْدِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ يَخْطُبُ عَلَى الْمِنْبَرِ بِالْكُوفَةِ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ كُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ أَلَا إِنَّ لِكُلِّ غُدَرَةٍ فُجَرَةً وَ لِكُلِّ فُجَرَةٍ كُفَرَةً أَلَا وَ إِنَّ الْغَدْرَ وَ الْفُجُورَ وَ الْخِيَانَةَ فِي النَّارِ. اصبغ بن نباته گويد: روزى امير المؤمنين عليه السلام بر منبر كوفه خطبه خواند و فرمود: اى گروه مردم اگر عهدشكنى بد نبود من سياستمدارترين مردم بودم، آگاه باشيد كه هر عهدشكنى تباه كارى و هرزه‌گى است، و هر تباه كارى ناسپاسى و كفرى در بردارد، آگاه باشيد كه بيوفائى و تباه كارى و خيانت در آتش است. 📚 الكافي ط - الإسلامية، ج‌2، ص338/ ح6 از نکات مهم در سیره معصومین ع این است، که ارزش‌ها را فدای موفقيت‌های ظاهری نمی‌کردند. چنانکه مشهور است امیر المؤمنین علی ع حاضر نشدند در شورای شش نفره برای حکومت عدل، دروغ بگویند. و نه برای تحکیم حکومت حاضر بودند با طاغوتی چون معاویه از در مکر در آیند و چند صباحی با وعده‌هایی او را مشغول سازند و بعد او را از سر راه بردارند. مولا امیر المؤمنین ع کسی است در بحبوحه جنگ از جزئیات اصول خود غافل نیست. خبر سوال اعرابی در حین جمل از توحید مشهور است. و یا روشنگری حضرت که «انک امرؤ ملبوس علیه اعرف الحق تعرف اهله» (الأمالي للمفيد، ص5) در گزارش‌ها، در همین جنگ‌ها، امام به آسمان نگاه کردند. و در جواب اعتراض فرمودند که ما برای نماز می‌جنگیم. (كشف اليقين، ص122) و در خبر ابن عباس فرمود اگر به اصلاح کار مردم بپردازی بهتر از اصلاح نعل است و امام فرمود خلافت بر مردم از این نعل برای من بی‌ارزش‌تر است. (نهج البلاغة ت صبحي صالح، ص76) @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین علیهم السلام (2) در آیات بسیاری بر این تأکید شده است که ارزش‌ها فدای اشخاص نمی‌شود؛ گرچه نزدیک‌ترین افراد به حق و یا اهل آن باشند: 🔹وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ ‌(39 الزمر: 65) وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ‌ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ‌ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ‌ (69 الحاقة: 44) وَ إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‌ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‌ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ‌ (10 يونس: 15) وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا، إِذاً لَأَذَقْناكَ‌ ضِعْفَ‌ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيرا (اسراء: 74-75) يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ- يُضاعَفْ‌ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْن‌ (احزاب: 30) علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم رفعه قال قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‌ لَوْ لَا أَنَ‌ الْمَكْرَ وَ الْخَدِيعَةَ فِي النَّارِ لَكُنْتُ أَمْكَرَ النَّاسِ. هشام بن سالم در حديثی مرفوع از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كند كه فرمود: اگر نبود كه مكر و فريبكاری در آتشند من مكارترين مردمان بودم. 📚 الكافي، ج2، ص336/ ح1؛ نهج البلاغه، ص318 خ200 @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المومنین ع (3) ⚠️ «اگر سبیل این و آن را چرب می کردید...»! به چند طریق روایت است که «جمعی از شیعه نزد امیر المؤمنین ع آمدند و گفتند ای کاش از این بیت المال، اموالی را میان اشراف و رئیسان پخش می کردید، و حتی آنها را بر ما ترجیح می‌دادید، تا این‌که پایه های حکومتتان استوار شود؛ و بعداً عدالت و مساوات را را عایت می کردید. پس حضرت ع فرمود: «أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّه» 🔸 آيا به من امر مى‌‌كنيد تا با ستم كردن در حق كسانى كه بر آنان حكومت دارم، دنبال پيروزى باشم؟ به خدا سوگند تا شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد. اگر مال از آنِ خودم بود، همه را در پرداخت كردن برابر مى‌داشتم تا چه رسد به اينكه مال، مال خداست! (و در برخی نسخ: مال مردم است.) 📚 الكافي ط - الإسلامية، ج‌4، ص31؛ الغارات ط - القديمة، ج‌1، ص48؛ نهج البلاغه، خطبه 126؛ الأمالي للمفيد، ص176. چنانکه در اخباری آمده که علی ع پیشنهاد گماردن معاویه بر کار را (تا شاید جنگ درنگیرد، و یا تا زمانی که پایه های دولت حضرت استوار شود) رد کرد. و فرمود: «لم يكن اللَّه ليراني أتّخذ المضلّين عضداً» (وقعة صفين، ص52؛ شرح الأخبار، ج‌1، ص356؛ الإمامة والسياسة، ج‌1، ص116؛ نمونه مفصل‌تر: الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ابن عبد البر، ج4، ص1447) و بدین سان امیر مؤمنان ع عدالت را بر بقای حکومت خود ترجیح داد. چنان‌که روشن است عدالت امیرالمؤمنین ع از همان ابتدا و در مخالفت با زیاده خواهی های اصحاب جمل، دولت ایشان را با چالش جدی مواجه کرد. و شواهد بسیاری نیز نشان می‌دهد، که حکومت امام ع در کوفه نیز در معرض از دست رفتن بود. (نک: نهج البلاغه، خ25، 27، 29، 34، 39، 69، 71، 97، 106، 107، 108، 116، 119، 121، 125، 125، 126، 131، 135، 166، 171، 174، 175، 192، 204، 207، 208 و...) و دوره کوتاه حکومت امام مجتبی، ادامه حکومت امیر المؤمنین ع بود، و به نظر می‌آید اگر خود حضرت امیر المؤمنین ع هم در قید حیات می بودند، شاید طول حکومتشان چندان تفاوتی نمی‌کرد. @AlAthar
سخنرانی شوزانگیز مالک اشتر در صفین قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي فضيل بن خديج، عن مولى للأشتر: إنه لما اجتمع إِلَيْهِ عظم من كَانَ انهزم عن الميمنة حرضهم، ثُمَّ قَالَ: عضوا عَلَى النواجذ من الأضراس، واستقبلوا القوم بهامكم، وشدوا شدة قوم موتورين ثأرا بآبائهم وإخوانهم، حناقا عَلَى عدوهم، قَدْ وطنوا عَلَى الموت أنفسهم كيلا يسبقوا بوتر، وَلا يلحقوا فِي الدُّنْيَا عارا، وأيم اللَّه مَا وتر قوم قط بشيء أشد عَلَيْهِم من أن يوتروا دينهم، وإن هَؤُلاءِ القوم لا يقاتلونكم إلا عن دينكم ليميتوا السنة، ويحيوا البدعة، ويعيدوكم فِي ضلالة قَدْ أخرجكم اللَّه عَزَّ وَجَلَّ منها بحسن البصيرة فطيبوا عباد اللَّه أنفسا بدمائكم دون دينكم، فإن ثوابكم عَلَى اللَّه، وَاللَّهِ عنده جنات النعيم وإن الفرار من الزحف فِيهِ السلب للعز، والغلبة عَلَى الفيء، وذل المحيا والممات، وعار الدُّنْيَا والآخرة وحمل عَلَيْهِم حَتَّى كشفهم، فألحقهم بصفوف مُعَاوِيَة بين صلاة العصر والمغرب. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۲۲-۲۳ روایت شده است که‌ چون بیشتر کسانی که از جانب راست لشکر امیرالمؤمنین گریخته بودند، [بازگشته و] دور مالک اشتر جمع شدند، آن‌ها را به نبرد برانگیخت و سپس گفت: «دندان‌ها را محکم به هم بفشارید و با سرهای خود به استقبال دشمن بروید و مانند کسانی حمله کنید که پدران و برادرانشان را کشته‌اند و انتقام خونشان را می‌جویند، کینه دشمن را به دل دارند و خود را به مرگ سپرده‌اند؛ مبادا کسی بر آن‌ها سبقت بجوید و انتقام و خونخواهی از کفشان برود و در دنیا ننگی، دامنشان را بگیرد. به خدا سوگند، هیچ قومی داغی شدیدتر از داغ دینشان ندیده‌اند. این جماعت، با شما نمی‌جنگند مگر به خاطر دینتان تا سنت را بمیرانند و بدعت را زنده کنند و شما را به همان گمراهی بازگردانند که خدای بزرگ شما را با بینش نیکو، از آن بیرون آورد. پس ای بندگان خدا خوش بدارید که خونتان پای دینتان بریزد؛ زیرا پاداش شما با خدا است و باغ‌های نعمت نزد او است. فرار از جنگ، بر باد رفتن عزت، از دست دادن غنیمت، خواری زندگی و مرگ و ننگ دنیا و آخرت را در پی دارد‌.» پس خود به سوی دشمن تاخت و آنان را تاراند و آن قدر نیروهای دشمن را عقب راند، تا این که آن‌ها را در بین نماز عصر و مغرب به صف‌های معاویه رساند‌. @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المومنین ع (4) حقوق معترضان (خوارج اهل حکمیت) «قال أبو مخنف: حدثني الأجلح بن عبد الله، عن سلمة بن كهيل، عن كثير بن بهز الحضرمي، قال: قام علي في الناس يخطبهم ذات يوم، فقال رجل من جانب المسجد: لا حكم إلا لله، فقام آخر فقال مثل ذلك، ثم توالى عدة رجال يحكمون، فقال علي: الله أكبر، كلمة حق يلتمس بها باطل! أما إن لكم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعكم مساجد الله أن تذكروا فيها اسمه، ‌ولا ‌نمنعكم ‌الفيء ما دامت أيديكم مع أيدينا، ولا نقاتلكم حتى تبدءونا، ثم رجع إلى مكانه الذي كان فيه من خطبته.» 📚 تاريخ الطبري، ج5، ص73. و مانند آن: محمد بن الحسن، الأصل، ج7، ص512 به همین طریق أجلح؛ شافعی، الأم، ط الفكر، ج4، ص230؛ هاشمی، الإرشاد إلى سبيل الرشاد، ص518 به نقل از احمد بن حنبل. (توجه سران فرق فقهی به این گفتمان قابل توجه است.) روزى على (عليه السلام) در ميان مردم براى خطبه برخاست. پس مردى از كناره مسجد گفت: «حكم جز از آن خدا نيست.» مرد ديگرى برخاست و همان را گفت. سپس چندين نفر پشت سر هم اين را تكرار كردند. على (عليه السلام) فرمود: «الله اكبر! اين سخن حقي است كه با آن اراده باطل می‌كنند! همانا تا زمانی كه همنشین مایید، نزد ما سه چيز دارید: شما را از مساجد خدا منع نمی‌كنيم كه در آن نام خدا را ياد كنيد، و فیء (بيت‌المال) را از شما دريغ نمی‌داريم تا زمانی كه دست شما با دست ماست، و با شما نمی‌جنگيم مگر آنكه شما آغاز كننده باشيد.» سپس به جايگاه خود در ادامه‌ی خطبه بازگشت. @AlAthar
بگذار تا رها شوم از بند این قفس🕊 قَالَ أَبُو مخنف: وَحَدَّثَنِي الْحَارِث بن حصيرة، عن أشياخ النمر، أن عقبة بن حديد النمري قَالَ يوم صفين: أَلا إن مرعى الدُّنْيَا قَدْ أصبح هشيما، وأصبح شجرها خضيدا، وجديدها سملا، وحلوها مر المذاق. أَلا وإني أنبئكم نبأ امرئ صادق: إني قَدْ سئمت الدُّنْيَا وعزفت نفسي عنها وَقَدْ كنت أتمنى الشهادة، وأتعرض لها فِي كل جيش وغارة، فأبى الله عز وجل إلا أن يبلغني هَذَا الْيَوْم أَلا وإني متعرض لها من ساعتي هَذِهِ، قَدْ طمعت أَلا أحرمها، فما تنتظرون عباد اللَّه بجهاد من عادى اللَّه؟ خوفا من الموت القادم عَلَيْكُمُ، الذاهب بأنفسكم لا محالة، أو من ضربة كف بالسيف تستبدلون الدُّنْيَا بالنظر فِي وجه اللَّه عَزَّ وَجَلَّ وموافقة النبيين والصديقين والشهداء والصالحين فِي دار القرار! مَا هَذَا بالرأي السديد ثُمَّ مضى فَقَالَ: يَا إخوتي، قَدْ بعت هَذِهِ الدار بالتي أمامها، وهذا وجهى إليها لا يبرح وجوهكم، وَلا يقطع اللَّه عَزَّ وَجَلَّ رجاءكم فتبعه إخوته: عُبَيْد اللَّهِ وعوف ومالك، وَقَالُوا: لا نطلب رزق الدُّنْيَا بعدك، فقبح اللَّه العيش بعدك! اللَّهُمَّ إنا نحتسب أنفسنا عندك! فاستقدموا فقاتلوا حَتَّى قتلوا. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۲۷-۲۸ روایت شده است که عقبة بن حدید نمری در آوردگاه صفین گفت: «بدانید که چراگاهِ دنیا خشکیده است؛ درختانش شکسته و بی‌بار شده؛ تازه‌اش کهنه شده و شیرینش تلخ گشته است. به هوش باشید؛ شما را به راستی خبر می‌دهم که من از این دنیا خسته و بیزار گشته‌ام. همواره آرزوی شهادت داشتم و در هر جنگ و پیکاری در پی آن بودم؛ ولی خداوند نپذیرفت و می‌خواست مرا به این روز برساند. بدانید که اکنون و در این لحظات، خود را در آغوش شهادت می‌اندازم و امید دارم که از آن محروم نشوم. ای بندگان خدا منتظر چه هستید و چه چیز شما را از جهاد با دشمنان خدا باز می‌دارد؟ ترس از مرگی که خواه‌ناخواه به سوی شما می‌آید و جانتان را به یغما می‌برد؟ یا بیم از زخم شمشیری بر دست؟ آیا دیدار چهره خداوند و همنشینی با پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان در سرای آرامش را با دنیا عوض می‌کنید؟ این تصمیم درست و اندیشه استواری نیست.» سپس به سوی میدان شتافت و گفت: «ای برادران من! این دنیا را به آن چه که بعد از آن است، فروختم و اکنون، روی در مسیر آخرت دارم؛ هرگز سختی نبینید و خدا امیدتان [یا پیوندتان] را نگسلد.» پس برادرانش عبیدالله و عوف و مالک در پی او رفتند و گفتند: «روزیِ دنیا را بعد از تو نمی‌خواهیم. زشت باد زندگی بعد از تو! خدایا، پاداش جانبازی خود را از تو امید داریم.» پس همگی به میدان شتافتند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند. @AlAthar
🌱ارزش مداری اهل بیت ع (5) پرهیز از دست‌گیری متهمان پیش از اقدام عملی [وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي سَيْفٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قُعَيْنٍ الْأَزْدِيِّ قَالَ: كَانَ الْخِرِّيتُ بْنُ رَاشِدٍ قَدْ شَهِدَ مَعَ عَلِيٍّ ع صِفِّينَ فَجَاءَ إِلَى عَلِيٍّ ع‌] ... فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَلِمَ لَمْ تَأْخُذْهُ الْآنَ فَتَسْتَوْثِقَ مِنْهُ؟ فَقَالَ: «إِنَّا لَوْ فَعَلْنَا هَذَا لِكُلِّ مَنْ نَتَّهِمُهُ مِنَ النَّاسِ مَلَأْنَا السُّجُونَ مِنْهُمْ وَ لَا أَرَانِي يَسَعُنِي الْوُثُوبُ عَلَى النَّاسِ وَ الْحَبْسُ لَهُمْ وَ عُقُوبَتُهُمْ حَتَّى يُظْهِرُوا لَنَا الْخِلَاف‌... روایت شده (خرّیت بن راشد که با امیر المؤمنین پیمان بسته و در صفین حاضر شده بود، سر به عصیان برداشت، و با سی تن از یارانش بنای بر مخالفت با حضرت گذاشتند، و در مظان این قرار گرفتند که علیه حضرت خروج کنند. پس برخی اصحاب اصرار داشتند که حضرت او را دستگیر کند، ولی) حضرت امیرالمؤمنین ع فرمودند: اگر هر یک از متهمان را دستگیر کنیم، که باید زندان را از متهمان پر کنیم. تا خلاف و جنایتی از کسی آشکار نشده، اجازه ندارم که متعرض مردم شوم، و ایشان را زندانی و عقوبت کنم. 📚الغارات (ط - القديمة)، ج‌1، ص223؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌3، ص129 @AlAthar
🌱ارزش مداری امیرالمؤمنین ع (6) عدالت علوی (وَ لَوْ عَلى‌ أَنْفُسِكُم‌...) حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ [ُبْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيم‌] قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ [الثقفي] قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ سَالِمٍ [/جابر] الْجُعْفِيِّ عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ: وَجَدَ عَلِيٌّ ع دِرْعاً لَهُ عِنْدَ نَصْرَانِيٍّ فَجَاءَ بِهِ إِلَى شُرَيْحٍ يُخَاصِمُهُ‌ إِلَيْهِ... قَالَ عَلِيٌّ ع: «إِنَّ هَذِهِ دِرْعِي لَمْ أَبِعْ وَ لَمْ أَهَبْ» فَقَالَ لِلنَّصْرَانِيِّ: مَا يَقُولُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ: مَا الدِّرْعُ إِلَّا دِرْعِي وَ مَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عِنْدِي بِكَاذِبٍ فَالْتَفَتَ شُرَيْحٌ إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَالَ-: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ مِنْ بَيِّنَةٍ؟ قَالَ: «لَا» فَقَضَى بِهَا لِلنَّصْرَانِيِّ فَمَشَى هُنَيَّةً ثُمَّ أَقْبَلَ فَقَالَ: أَمَّا أَنَا فَأَشْهَدُ أَنَّ هَذِهِ أَحْكَامُ النَّبِيِّينَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَمْشِي بِي إِلَى قَاضِيهِ وَ قَاضِيهِ يَقْضِي عَلَيْهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الدِّرْعُ وَ اللَّهِ دِرْعُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ انْبَعَثَ الْجَيْشُ وَ أَنْتَ مُنْطَلِقٌ إِلَى صِفِّينَ فَخَرَّتْ مِنْ بَعِيرِكَ الْأَوْرَقِ فَقَالَ-: «أَمَّا إِذَا أَسْلَمْتَ فَهِيَ لَكَ» وَ حَمَلَهُ عَلَى فَرَس‌. به چند طریق، چنین مضمونی روایت شده که امیرالمؤمنین على «ع»- على، زرهى از خود را در نزد مردى نصرانى (مسیحی) يافت، او را براى طرح دعوى پيش شريح قاضى آورد و گفت: «اين زره من است كه آن را نه فروخته‌‌ام و نه به كسى بخشيده‌‌ام». شريح به آن مرد نصرانی گفت: امير المؤمنين چه مى‌‌گويد؟ نصرانى گفت: اين زره از آن من است و امير المؤمنين ع نزد من دروغ‌گو نیست. شريح رو به امام على كرد و گفت: اى امير المؤمنين! آيا دليل و بيّنه‌اى دارى؟ گفت: «نه»، پس قاضى به سود نصرانى رأى داد. آن نصرانى پس از آنكه چند گامى دور شد بازگشت و گفت: من گواهى مى‌دهم كه اين گونه قضاوت كردن از احكام پيامبران است، امير مؤمنان نزد قاضيى (كه خود او را منصوب كرده است) مى‌‌رود و قاضى به زيان او حكم مى‌‌دهد... سپس شهادتین را گفت، و به تعلق زره به امام اعتراف کرد، و امام زره را بدو بخشید، و او را بر اسب سوار کرد. 📚الغارات، دار الکتب الإسلامي، ‌ج1، ص75؛ (با استفاده از الحياة، ترجمه احمد آرام، ج‌2، ص344)؛ السنن الكبير، بيهقي ت التركي، ج20، ص405 به طریق دیگر از عمرو بن شمر. و نیز به طرق دیگر با اندکی تفاوت: وکیع، أخبار القضاة، ج2، ص195، 200؛ حلية الأولياء، ج4، ص140. @AlAthar