.
نشد که مادر زیبای دخترت باشم!
نشد که مال تو باشم ؛ که همسرت باشم . .
اگر چه یک زن ام اما در عشق تو ؛ مَردم!
نشد که سینه سپر کرده ؛ لشگرت باشم . .
تمام حسرت من وقت گریههای عمیق :
نشد بغل بگشایی و در برت باشم!
نشد کنار تو باشم ؛ مراقبت باشم!
نشد که دور و برت ؛ مثل مادرت باشم!
اگر شکسته دو بالم ؛ فدای پروازت!
نشد برای تو هم بال و هم پرت باشم .
ضمیر مالکیت بعد نام تو ؛ رؤیاست . .
نشد که همنفسِ روز محشرت باشم .
وطن ، برای من آغوش توست ؛ اما آه !
نشد برای تو مانند کشورت باشم . .
تمام باور من ، سهم توست ! اما من ؛
نشد که قلب تو باشم ، که باورت باشم .
منی که شهرهٔ شهرم به حُسنِ یوسف وار
نشد ز فرط خجالت که دلبرت باشم . .
نیاز نیست لزوماً که ماه باشم من !
برای بنده که کافیست اخترت باشم . . !
اگر چه عاشق صوتم شدند استادان ؛
نشد که حین تلاوت ، برابرت باشم . .
و چشم من که به جز تو ، ندیده مردی را !
نشد که عشق نخستین و آخرت باشم . .
کنار پهلوی تو ؛ بوی خون رسیده به من
نشد که پیش تو باشم ؛ معطّرت باشم . .
شنیدهام که تو بوسیدهای شهادت را !
نشد که در کفنت ؛ کنج پیکرت باشم . .
سپردی آرزویم را به زیر سنگ لحد ؛
نشد علی بشوی تا که کوثرت باشم !
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/⁰⁶
سروده شده در نیمهشبی که عطر عجیب خوشبویی به مشام میرسید !
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
سجّاده و تسبیح و مناجات قنوتم ؛
لعنت به من و فاصله و شرم و سکوتم .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
از لب دریا شنیدم : ماه ، دنیا آمده!
مثل یک نقاشی است از قلب رؤیا آمده!
از درون کلبهای کوچک ؛ کنار ساحلی
دختری مو فرفری از شهر دریا آمده . .
روز خلقت ، چشمهایش را خدا بوسیدهاست ؛
یشمیِ چشمان او ، از عرش اعلیٰ آمده!
دستهایم یخ زده ، در دوری دستان او ؛
اهل دی ماه است او ؛ از فصل سرما آمده!
رو به روی آینه ؛ زیباییاش تکثیر شد!
نیست مآهی مثل او ، تنهای تنها آمده . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/²⁷ | Saturday
سروده شده در ساعت ۳ و نیم بامداد ؛
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
غزل سرودم و گفتم :
خوشا که یار بخواند . .
خوشا که ذوق کند او ؛
به پای عشق بماند . .
هزار بار برایش ،
هزار بیت سرودم!
چه زود برده دلم را ؛
تپش گرفته وجودم!
شبیه ذکر مصوّر ؛
شبیه شعر مجسّم!
و شرح عمق نگاهش ؛
چه سخت گشته مفصّل!
میان جسم من و تو ؛
اگر چه فاصلهها هست .
همیشه حجب و حیایی ؛
میان فاطمهها هست . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/²¹
سروده شده در میان تجمعات شبانه . .
#مثنوی
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
در نگاهش تلاطم طوفان ؛
پدر مهربان ایران بود . .
رفته تا روز عشق ؛ برگردد
او که تصویر اصل ایمان بود !
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#دوبیتی
_ اَلعَبْد ؛
.
.
ای خاک! مراقب علی باش . .
تو ؛ بار گران به سینه داری !
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
ماه ، در بیت خودش بود ؛
شهیدش کردند . .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_مصراع
_ اَلعَبْد ؛
.
.
بیمحلی میکنم بعد از تو حتیٰ با خودم!
بعد از این ؛ دیگر خدا تنها رفیقم میشود .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
شبی که مال تو باشم ؛ شبیه معراج است!
هوای ساحل چشمت ؛ چه سخت ، موّاج است!
رسانده عشق ؛ تو را در میان آغوشم!
فدای عطر تو گر قلب من به تاراج است . .
تلاطمی تو به دریای سینهام دادی!
شناگری! ؛ که سرت در میان امواج است!
ندا رسیده : «أَنَاْ الحَقْ» بگویم از عشقت!
که عشق ؛ بادهٔ منصور های حلّاج است . .
بغل بگیر مرا.. مثل کودکی تنها ؛
که مادرش تویی و ؛ او به بوسه محتاج است!
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/¹⁰
سروده شده در یک نیمهشب . .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
میپرستم خندههایت را
ولی بانوی من!
سجدهگاهم میشوی ؛
وقتی تبسم میکنی!
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
حافظ کل بودم اما چشمهایت آخرش ؛
آیه آیه میدهد بر باد ، ایمان مرا . .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
بیسبب نیست علی غرق تحیّر گشته !
رو به مولای جهان ؛ فاطمه لبخند زدهست .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.