.
حافظ کل بودم اما چشمهایت آخرش ؛
آیه آیه میدهد بر باد ، ایمان مرا . .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
بیسبب نیست علی غرق تحیّر گشته !
رو به مولای جهان ؛ فاطمه لبخند زدهست .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
با من بگو که ؛ از کجا پیدا شدی عشق ؟!
اصلاً چه آمد بر سرت ، شیدا شدی عشق ؟!
با کل احساسات عالم ؛ فرق داری!
در صدر قلب کوچکم ، تنها شدی عشق!
میخواستم یک عمر پنهانت کنم ؛ حیف!
با چشمهای یشمی اش ، رسوا شدی عشق!
در بین جمعیت ، به جز او را ندیدم!
اینگونه در دنیای من ؛ یکتا شدی عشق!
غرق تماشای شما شد چشمهایم..
اصلاً چگونه اینهمه زیبا شدی عشق؟!
با راهرفتن های خود ؛ دل بردی از من
بیحد و بیاندازه تو ، رعنا شدی عشق..
در کودکی ؛ در خواب دیدم دختری را
حالا خودت تعبیر آن رؤیا شدی عشق!
ایکاش میدانستی اکنون در نگاهم ؛
زیباترین بانوی این دنیا شدی عشق!..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/²⁸
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
یه مطلبی هست که مدتیه میخواستم بگم .
هر مورد رو با دقت تمام مطالعه بفرمائید .
اول از همه باید بگم که شعر ؛
یک دنیای منحصر به فرد شیرین ِسراسر تخیلیست . .
و اینکه شعری ، اگر مثلاً از دیدگاه یک خانوم سروده شده باشه ؛
دلیلی بر خانوم بودن خود شخص شاعر نیست .
و بالعکس . .
چون شما در عالم شعر ؛ میتونید حتی از دید یک سنگ هم شعر بسرایید .
و محدودیتی در دنیای شعر برای شاعر وجود نداره !
و مورد دوم اینکه اگر شعری عاشقانه سروده شده باشه ؛
و حتی اگر ویژگی های خاصی
مثل رنگ چشم ؛ حالت موها یا . .
در شعر ذکر شده باشه
احتمالش زیاده که کلاً تخیلی باشه !
پس :
چشمها را باید شست ؛
جور دیگر باید دید . . !
و مورد آخر اینکه ؛
شعر ؛ صرفاً حلاوتیست زندگی کردنی !
و در وصف نگنجیدنی !
و برای یک شاعر ؛
شعرهایش
مانند فرزندانش هستند . .
اگر شاعری بر کپی نکردن اشعارش تأکید دارد
یا میگوید اگر کپی کردید ؛ حتماً با لقب یا نام شاعر کپی کنید
دلیلش این نیست که شاعر به محبوبیت و شهرت علاقه دارد !
چون کسی که لذت سرودن را چشیده باشد و محبت کلمات را در آغوش کشیده باشد
محال ممکن است که نفهمیده باشد عمق و لذت گمنامی
بسیار عظیم تر از شهرت است .
بلکه علت آن ؛
این است که اشعار یک شاعر ؛
سرمایه های قلبی و معنوی ِاو هستند !
شاعر هم یک انسان است .
پس مراقب سرمایه های قلبی یک انسان باشید .
یا علی . .
_ اَلعَبْد ؛
.
.
تصوّر می کنم در دست هایم ؛ دست هایت را ؛
وقارت را ؛ دلت را ؛ چشم هایت را ؛ حیایت را .
در آغوشت جهان ِمن معطّر شد ؛ چه خوشبویی!
تنفّس می کنم از عمق ِجانم من هوایت را..
برایم مثل اقیانوسی ای دریاترین دریا !
منم اسفندم و حوتم ؛ نیابم انتهایت را ..
مرا مبهوت خود کردی ؛ تو ای جادوگر زیبا !
و چشمانت به من گفته ست رازِ کیمیایت را !
سحابی های ِچشمانت ؛ محل ِزادگاهم شد !
ستاره می شوم آری ؛ ندیدم ابتدایت را ..
تنفّس می کنی دائم تو در خاک ِنیاکانم ؛
بیاور در دل ِآغوش ِخود ؛ این آشنایت را..
برایت شعر می گویم ؛ به شوق ِاینکه اکنون من ؛
فقط یک بارِ دیگر بشنوم ؛ یک مرحبایت را :))
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ¹⁴⁰⁵/⁰²/²¹
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
قلم به جوهر خون تو میزنم آقا !
ای آشنای مصلّیٰ ؛ من آمدم آقا . . !
کنار پیکر تو ؛ عرش و فرش ، گریان اند !
فرشتهٔ غمت آمد به دیدنم آقا . .
مباهلهست که با اهل بیتت آمدهای!
در این نبرد ؛ فدای تو میشوم آقا . .
و قلب خود به امانت گذاشتم پیشت !
به یادگار ؛ حَظی از تو میبرم آقا . .
رسیده وقت وداعت ؛ امام مظلومم !
و با دو چشم پر از اشک میروم آقا . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/¹⁴
سروده شده در مصلّیٰ ؛
رو به روی تابوت آقای شهید . .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
عاشق شدهام! ببین چه حالی دارم !
با عقل و جنون ؛ عجب جدالی دارم . .
ای ماه! چرا اینهمه زیبا شدهای ؟!
اصلاً تو خودت معنی ِرؤیا شدهای . .
آنقدر دلم برای تو تنگ شدهست
در قلب من اینجا به خدا جنگ شدهست !
یک گوشهٔ چشم کن به این اشعارم ؛
از عشق ، سؤال کن تو از چشمانم . .
هرشب ز خیال تو ؛ ندارم خوابی . .
انگار که عاشق شده روحی آبی :))
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/⁰⁴
#مثنوی
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.