اینکه ابتهاج روزی در جایی از تاریخ
چه بر دلش گذشت و چهها کشید
جایی ثبت نشده است
اما حتما از آن دردهای ِناجور بوده
که باعث شده بنویسد:
«این صبر که من میکنم افشردن جان است.»
من اما شاید چند سالی بعد از احساس ِافشردگی ِ
جان ِابتهاج، فکر میکنم آدم باید خیلی بزرگ باشد
تا به خونَش بنشاند صبر را.
ما غالباً متحمل درد میشویم
نه اینکه به پایش صبر کنیم.
اینطور که بارش را به دوش میکشیم
و از هفتۀ گذشته به ماه ِآینده میرسانیمش
و درست در یك ماه و ده روزگی ِدرد
وقتی بند کفشمان بازی در میآورد
و به پایمان میپیچد
سیم شارژرمان قطع و وصل میشود
و مردکی روبه روی در ورودی پارکینگمان پارک میکند
تبدیل به آدمی میشویم که ازش فرار میکردیم.
اما صبر، من فکر میکنم صبر
درد را در خود حل میکند و بزرگ میشود!
من افشردگی ِجان ِابتهاج را در لبخند ساکت زنی دیدم
که این روزها کنارش کار میکنم.
از اشك های خاموشش وقتی که میگفت:
«دعا کن مادرم، برادرم را در خواب ببیند
این روزها خیلی بیقراری میکند.»
برادرش هجده ساله بود، که شهید شد.
- فاطمه کاشانی
ء
و تو فکر میکردی دوست داشتنم دائمی خواهد بود
فکر میکردی عاشق باید تا ابد
و با هر گزندی عاشق بماند
دیر آمدی جانم..
بنشین و از دور تماشا کن که چقدر مرا مُفت باختی.
خواستند الگویت کنند، مقامت را پایین کشیدند.
به گمانشان پایین کشیدن مقام تو
اگرچه به قیمت زمینی کردنت
تو را برای مردم باور پذیر کرده
و باور پذیر شدن تو
راه را برای الگو شدنت هموار میکند.
من نمیدانم چرا اینها
آنچه طاغوتیان نیز فهمیده اند، درك نمیکنند.
طاغوتیان میدانند الگوهایی از جنس زمین
برای انسانهای زمینی، جاذبهای ندارد
از همین رو، اسوههای خویش را چنان ماورائی میکِشند
که چشم هر تماشاگری را میخکوب کند.
ماورائی که آنها خانۀ الگوهایشان نقاشی کردهاند
با رنگ توهم
روی تابلوی ذهن مردم کشیده شده
اما تو، نه تنها اهل آسمانی
بلکه بر آسمان حکومت میکنی.
کاش از خود میپرسیدیم
تصویری که از ما از تو که حاکم دنیا و آخرتی
در ذهن مردم کشیدهایم
با آنچه در گنجینۀ روایات پدر و فرزندانت آمده
چه تناسبی دارد؟
چرا در این گنجینه، صدها گنج پربها
از چهرۀ آسمانیات میبینم
اما در تصویری که ما از تو در ذهن داریم
خبر چندانی از این گنجها نیست؟
اشتباه ما از نقطهای آغاز شد
که خواستیم تو را الگو کنیم
غافل از آن که ما تنها باید تو را معرفی میکردیم.
ناجه
خواستند الگویت کنند، مقامت را پایین کشیدند. به گمانشان پایین کشیدن مقام تو اگرچه به قیمت زمینی کردنت
اگر عقلهایمان را روی هم بریزیم
و از آن، ظرفی بسازیم که عمقش به ژرفای دریا
و وسعتش، به پهنای کهکشان باشد
باز هم درك مقام تو از توان عقل ما بیرون است.
خودت به من بگو کیستی؟ یا زهرا!