ء
بعضی وقتها فکر میکنم هیچی درست نمیشه.
همه چی افتضاحتر از قبله، و زانوهام زخمیتر.
انقدر گریه کردم که چشمام میسوزه.
بدنم یخ زده.
دیگه حوصلۀ ادامه دادن ندارم.
وضعیت خیلی سخته
و من دیگه توان ندارم… خسته، خیلی خسته.
ء
ساحل را دیدهای که چگونه در آیینۀ آب
وارونه انعکاس یافته است؟
سرّ آن که دهر بر مراد سفلگان میچرخد
این است که دنیا وارونۀ آخرت است.
- آسید مرتضی آوینی | فتح خون