eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
89 دنبال‌کننده
35 عکس
5 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
خودم نوشتم‌ ناشناس ها بعضی رو که میگممممم❤️
اقا من عضو ها رو میبرم بالااااا ❤️
شب بخیر✨
سلاممم✨
بچه ها این رمانو میخوام 10 پارت کنم بگید رمان بعدی موضوعش چی باشه عاشقانه باشه مافیایی،عاشقانه باشه کدوم؟
ناشناس:https://eitaa.com/AlaSj1393/173 مافیایی ✨🗿 چشم
«سـنـد عـشـق» پارت۹ نیکا: منو حامی حرکت کردیم هرلحظه تپش قلبم بیشتر بیشتر میشد،صدای انفجار خفیفی اومد بعدش صدای تـ..یر اندازی نمیخواستم حامی رو از دست بدم حامی:نیکا هرچی شد از من دور نشو باشه؟ نیکا:باشه صدای نگهبانا اومد آقا آقا دارن وارد عمارت میشن حامی داد زد:پس شما اونجا چه قـ..لطی میکنید هااا؟ خیلی تلاش کردیم نیان داخل ولی نشد همون لحظه مهدی وارد شد مهدی:به به جمتون جَمعه،اومدم‌ دنبال دخترم حامی اسل..حه شو گرفت سمت مهدی نیکارو آورد پشتش داد زد:نیکا با تو هیج جا نمیاد فهمیدی؟ اون زنه منه منم اجازه نمیدم باهات بیاد نیکا بازو حامی رو بغل کرد گفت: من اینجا جام راحته حامی هم باهام مهربونه برو دست از سرم بردار خسته شدم دیگه اه مهدی:باشه ولی اگه از دستش کتک خوردی نیای پیشمونااا بهت گفته باشم نیکا:اون هیچ وقت این کارو نمیکنه برو دیگه مهدی به محافظاش اشاره داد که برن ------------------------------------------------------------- سند عشق پارت:۱۰ از اون روز به بعد همه چی آروم شد دیگه مهدی کاری باهاشون نداشت حامی نیکا مثل دوتا مرغ عاشق داشتن زندگیشونو میکردن توی زندگیشون همش خنده و لبخند بود دیگه خبری از تیر گ..لوله نبود اون روز حامی نیکا توی پارک نشسته بودن حامی دست نیکارو گرفت گفت: نیکا میدونی چقدر دوستت دارم؟ خنده ای کردم خوشحال بودم چون یه آدم امن تو زندگیم بود بهش گفتم:منم عاشقتم:) توی پارک بچه هارو نگاه میکردیم حامی گفت:بریم یه قهوه بخوریم؟ نیکا:باشه بریم دست همو گرفتنو راه افتادن،رسیدن کافه سفارش شونو گرفتن حامی داشت با عشق نیکارو نگاه می‌کرد نیکا گفت:چرا نگام میکنی؟ خوشگل ندیدی؟😂 حامی خنده ای کرد گفت:معلومه که دیدم الان روبرومه نیکا:عواا مرسیییی🥺 قهوشون که تموم شد دست همو گرفتنو اومدن بیرون کی فکرشو می‌کرد اینا عاشق هم بشن؟ بعضی وقتا سرنوشت طوری میشه که خود آدم انتظارشو نداره.... "پایان"