بچه ها این رمانو میخوام 10 پارت کنم
بگید رمان بعدی موضوعش چی باشه
عاشقانه باشه
مافیایی،عاشقانه باشه
کدوم؟
«سـنـد عـشـق»
پارت۹
نیکا: منو حامی حرکت کردیم هرلحظه تپش قلبم بیشتر بیشتر میشد،صدای انفجار خفیفی اومد بعدش صدای تـ..یر اندازی نمیخواستم حامی رو از دست بدم
حامی:نیکا هرچی شد از من دور نشو باشه؟
نیکا:باشه
صدای نگهبانا اومد آقا آقا دارن وارد عمارت میشن
حامی داد زد:پس شما اونجا چه قـ..لطی میکنید هااا؟
خیلی تلاش کردیم نیان داخل ولی نشد
همون لحظه مهدی وارد شد
مهدی:به به جمتون جَمعه،اومدم دنبال دخترم
حامی اسل..حه شو گرفت سمت مهدی نیکارو آورد پشتش داد زد:نیکا با تو هیج جا نمیاد فهمیدی؟
اون زنه منه منم اجازه نمیدم باهات بیاد
نیکا بازو حامی رو بغل کرد گفت: من اینجا جام راحته حامی هم باهام مهربونه برو دست از سرم بردار خسته شدم دیگه اه
مهدی:باشه ولی اگه از دستش کتک خوردی نیای پیشمونااا بهت گفته باشم
نیکا:اون هیچ وقت این کارو نمیکنه برو دیگه
مهدی به محافظاش اشاره داد که برن
-------------------------------------------------------------
سند عشق
پارت:۱۰
از اون روز به بعد همه چی آروم شد
دیگه مهدی کاری باهاشون نداشت
حامی نیکا مثل دوتا مرغ عاشق داشتن زندگیشونو میکردن
توی زندگیشون همش خنده و لبخند بود
دیگه خبری از تیر گ..لوله نبود
اون روز حامی نیکا توی پارک نشسته بودن
حامی دست نیکارو گرفت
گفت: نیکا میدونی چقدر دوستت دارم؟
خنده ای کردم
خوشحال بودم چون یه آدم امن تو زندگیم بود
بهش گفتم:منم عاشقتم:)
توی پارک بچه هارو نگاه میکردیم
حامی گفت:بریم یه قهوه بخوریم؟
نیکا:باشه بریم
دست همو گرفتنو راه افتادن،رسیدن کافه سفارش شونو گرفتن
حامی داشت با عشق نیکارو نگاه میکرد
نیکا گفت:چرا نگام میکنی؟
خوشگل ندیدی؟😂
حامی خنده ای کرد گفت:معلومه که دیدم الان روبرومه
نیکا:عواا مرسیییی🥺
قهوشون که تموم شد دست همو گرفتنو اومدن بیرون
کی فکرشو میکرد اینا عاشق هم بشن؟
بعضی وقتا سرنوشت طوری میشه که خود آدم انتظارشو نداره....
"پایان"