Bride of the Enemy 🖤
اخ جوننن رمانات عالیهههههههههه
مرسیییی خوشگل خانومم✨
«سـنـد عـشـق»
پارت: 7
دکتر: خطر از بیخ گوششون گذشت،خداروشکر خوبن
حامی:تا شنیدم حال نیکا خوبه خیالم راحت شد
میتونم برم ببینمش؟
دکتر:بله حتما
حامی:رفتم پیش نیکا
+حالت خوبه؟
_اوهوم
+چرا انقدر داد زدی؟
_چون دوست ندارم برگردم تو اون خونه، بابام همش منو اذیت میکرد کتکم میزد
حامی زیر لب گفت:بگردم
_حامی
+جانم؟
_کی مرخص میشم؟
+فردا
_باش
+چیزی نمیخوای؟
_نه
+باشه،من بیرونم کاری داشتی صدام کن
نیکا:تا حامی رفت بیرون بغضم ترکید
چرا روز عروسیم باید این اتفاق برام بیوفته؟
چرا بابام باید اینطوری بامن رفتار کنه؟
مگه من چیکار کردم؟
حامی رو صدا کردم
_حامییییی
+جونم؟
_میتونم باهات صحبت کنم؟
+حتما
بگو
_دوباره بغضم ترکید
حامی چرا بابام بامن اینطوریه؟
مگه من چیکارش کردم
حامی: دستشو گرفتم
منم میشه یه چیزی بهت بگم؟
اشکامو پاک کردم گفتم: بگو
حامی:همه فکر میکنن من آدم سردیم ولی منم دل دارم،آدم بلاخره یروزی عاشق میشه
نیکا:منظورت چیه؟
حامی:نیکا من..من دوستت دارم
نیکا:لبخند زدم
فکر نمیکردم اعتراف کنی خودم فهمیده بودم
حامی:از کجا فهمیده بودی؟
نیکا:از جانم گفتنات
از نگرانی هات
حامی:آهااا
بقیشو تو پارت بعد بخون:))
کپی؟به هیچ عنوان❌
به قلم:آلا🎀
Bride of the Enemy 🖤
«سـنـد عـشـق» پارت: 7 دکتر: خطر از بیخ گوششون گذشت،خداروشکر خوبن حامی:تا شنیدم حال نیکا خوبه خیا
ورق هفتم رمان(سـنـد عـشـق) تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
ناشناس:یه پارت دیگه بدهههه
✨🗿
میخوام کد بگیرم ادمین کانون گفته حداقل روزی دوتا پارت بدم:)