حقیقتا خیلی دوست دارم بنویسم ولی این روزها که در فراق به سر می بریم دستم به قلم نمیره...
الان هم شاید کمتر از چند خط بنويسم، بلکم اندکی دلمان آرام شود...
این روزها هر کجا را نگاه میکنم از ایتا تا کانالها از پیام های شخصی تا گروه ها
از تلویزیون تا اخبار از اخبار تا پخش زنده
از شبکه های مختلف تا نماهنگ ها
از مداحی های تو گوشیم تا اخرشبها بعد شام که دور هم جمع میشیم
از اقوام و آشنا بگیر تا دوست و رفیق و غریبه
همه و همه
حتی ذهنی که هی رو دور تکرار خاطرات رو مرور میکنه و گاها حتی برای خودش کوچه پس کوچه ها رو قدم زنان با لبخند طی میکنه...
اره انگار قرار من هر جا نگاه کنم ی نشونه ازت ببینم
بلکم این دل بی طاقت آروم که نه واقعا آروم نه بیشتر بی طاقت بشه
بیشتر بسوزد در فراق تو اره خیلی بیشتر
می دونی شبیه اون آهن گداخته ای بشه که از فشار حرارت اب بشه و ذوب بشه بعد تو هر جوری دوست داشتی شکلش بدهی هر مدلی که بخواهی ...
اخ چی بگم من که هر چی بگم مثل این می مونه بخواهم بگم قند شیرینها خیلی شیرین ی مزه شیرین داره ولی من که نمی تونم به تو بفهمونم شیرینی قشنگ چه مزه ای اصلا شیرینی چیه؟ اره نمیشه
بعضی چیزها رو باید خودت حسش کنی، خودت لمسش کنی، خودت بشنوی اش، خودت بوش کنی، خودت ببینی اش، خودت مزه اش کنی :)
مثلا بری بین الحرمین چشمهات نم بیفته همه چی رو تار ببینی
مثلا بغض تو گلوت بشکنه
مثلا چای عراقی بشه اولین و آخرین چایی که مزه بهشت میده
مثلا دستهایی که از بین ادم ها عبور کنه تا برسه بچسبه به ضریح
مثلا بوی فضای حرم بویی باشه که اصلا عطرش رو هیچ کجا پیدا نکنی
مثلا مداحی ها هر موکب رو با جون دل بنشوی که برگشتی دانلودشون کنی
اره مثلا یهویی به خودت بیای ببینی کربلایی، وسط اون شلوغی هایی، میون ادم هایی، بین گنبدهایی، وسط راهی، نزدیک ضریحی...
مثلا من الان ناخداگاه در بیام به مامانم بگم: مامان چرا هوا شرجی شده مثلا شبهای کربلاِ...
هدایت شده از عبدُک
اربعین جای جالبیست
یک نفر اینهمه راه راهی میشود
سختی میکشد
تا که ذرهای از سختی امام را بچشد
اما در بدو ورود به کربلا بازار کربلا چشمش را میگیرد
یا بوی کباب های پیاپی او را مدهوش میکند و در صف هایش می رود
یا اینکه میبیند عروسک لبوبو در کربلا ارزان است و سریع آن را میخرد و بجای فکر زیارت تمام هم و غمش این میشود که رنگش چه رنگی است
سعی در چشیدن سختی های آل الله خوب است
ولی امتدادش است که مارا نزدیک میکند
امتدادش است که باعث میشود ذرهای معرفت بچشانند به ما
نمیتوان طلب اربعینی و کربلایی بودن از امام داشته باشیم ولی ذرهای سعی نکنیم
نمیتوان با شکمی مملو از کباب ها ، عصیر ها به زیارت امام گشنه و تشنهمان برویم و طلب معرفت کنیم
نمیتوان با استایل زدن و به فکر لباس های خوب پوشیدن باشیم و به زیارت اجساد بلا اکفان برویم و طلب معرفت کنیم
نمیتوان با دستانی پر از سوغاتی برای دیگران به سمت ایران برگردیم و در وادیی که سوغاتشان غارت آل الله بوده است انتظار کسب معرفت داشته باشیم
نمیتوانیم آقا نمیتوانیم!
حال ممکن است بگویید اربعینی و کربلایی بودن چیست
چگونه به دست می آید
در اینجا بنظرم به جای حرفای بالامنبری و امثالها
بیایید بنشینیم پای سخن امام معصوم
کسی که منتخب است که این حرف هارا به برساند!
قالَ الصّـادقُ عليه السلام: اِذا اَرَدْتَ الْحُسَيْنَ فَزُرْهُ وَ اَنْتَ حَزينٌ مَكْرُوبٌ شُعـْثا غُبْرا جائِعا عَـطْشانا.
امام صـادق عليه السلام فرمود: هرگاه خواستى امام حسين عليه السلام را زيارت كنى، او را با حالتى اندوهگين و گرفته، پريشان و غبارآلود، گرسنه و تشنه زيارت كن
حرف بسیارست اما بدانیم که فزُره فعل امر است
یعنی امام معصوم امر بر این دارد
مثل اقم الصلاة که نماز را واجب میکند این کلام نیز زیارت سید الشهدا به این شیوه واجب میکند...
والسلام
مولانا علی علیهالسلام فرمود:
عقل یعنی از تجربهها درس بگیری، و بهترین تجربههایت، آنهایی هستند که به تو پند میدهند.
میزان الحکمه، ص۱۳۶۳ |#حدیث
كان الله معي حين
لم أكُن أستحق
- خدا با من بود
حتی وقتهایی که
لیاقتش را نداشتم ..