فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سفارش های شهید مدافع حرم
🌹حجه الاسلام محمد کیهانی🌹
در وسط میدان نبرد با تروریست های حرامی
#حتما_ببینید
#شهادت_آبانماه۹۵
⭐️شادی روح پاک همه شهدا صلوات
#به_یاد_شهدا
@Alachiigh
5.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بشنوید 👆
🔴 ❌واقعا از کجا به کجا رسیدیم ؟!
⚠️ یه روزی برای پایین آوردن جسد برهنه یه دختر خانوم سه تا شهید دادیم اما حالا ...😔😕
🎙 سجاد فراهانی
کامنت ها را بخوانید 👆➖
#ارثیه_زن_زندگی_هرزگی
#حجاب
#ولنگاری
@Alachiigh
5.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خبرخوب👌
❤️به افتخار ایران؛ دست و جیغ و هورا
بامداد امروز ماهوارههای ایرانی کوثر و هدهد با پرتابگر سایوز روسیه به فضا پرتاب شدند. این پرتاب، نخستین تلاش بخش خصوصی فضایی کشور برای تولید و پرتاب ماهواره به فضا است که یک گام جدی در صنعت فضایی #ایران محسوب میشود.
🔻ماهواره کوثر یک ماهواره سنجشی با وضوح تصویر بالاست که برای کاربردهای متنوعی از جمله کشاورزی، منابع طبیعی، محیط زیست و مدیریت بحران طراحی شده است.
🔻ماهواره هدهد یک ماهواره کوچک با کاربردهای ارتباطی است که برای ایجاد شبکههای ارتباطی ماهوارهای و اینترنت اشیا طراحی شده است.
این ماهواره میتواند در مناطق دورافتاده و صعبالعبور که دسترسی به شبکههای ارتباطی زمینی محدود است، خدمات ارتباطی ارائه دهد.
#ایران_قوی
#پرتاب_ماهواره
#هدهد
#کوثر
@Alachiigh
5.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️👆خیلی عالی .. #حتماً_ببینید 👌👌
❌تودهنی استاد #رحیمپور_ازغدی به مزدور فارسیزبان اسرائیل که کمک مردم ایران به لبنان را اشتباه جلوه داد و گفت:
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
@Alachiigh
آلاچیق 🏡
#کـولـهبـارےازعـشـق #قسمت۲۹تا۳۱ و چقدر این نوای شیرین به جان محمد حسین خوش آمد برگشت و به نفسش نگ
کـولـهبـارےازعـشـق
#قسمت۳۲,۳۴
نفس:چشم قربان
محمد حسین: عه چه بچه حرف گوش کنی
نفس : نه بابا خوش خیال نباش مامانم میگه تا چند صباحی هر چی شوهرت میگه بگو چشم تا بعدش اون به تو بگه چشم
محمد حسین متفکر گفت : عجب معامله ای
در را بست و نفس شروع به انتخاب لباس کرد..
سپس لباس عروسکی آبی رنگ و روسری آسمانی و شلوار بگ یخی اش را به تن کرد و چادر به دست به پایین رفت .
امیر : وای خدایا شکرت یه نفس راحت از دست این نفس میتونیم بکشیم
امین : آخ عاره بخدا دیگه فضول تو خونه نیست
زهرا خانوم : عه پسرا؟
نفس نگاه خصمانه ای به آن دو کرد و با چشمهایش برایشان خط و نشان کشید که محمد حسین گفت :
با این نگاه نفس امید وارم دفعه بعد که میبینمتون زنده باشید.
نفس : احتمالش خیلی کمه
همگی خندیدند و نفس پدر و مادرش را بوسید و محمد حسین هم آنها را در آغوش گرفت و با امین و امیر دست داد .
امیر : آقا محمد حسین ؟
محمد حسین: جانم داداش؟
امیر: به این نفس خانوم یاد بده از برادران بزرگ ترش خداحافظی کنه بعد بره .
محمد حسین خندید که نفس با قیافه بامزه ای به خود گرفت و گفت :
عه ببخشید داداش امیر بعدم به سمت امین رفت و گفت :
شرمندم داداش بزرگه
میخواید از دلتون دربیارم ؟
تا من شرمگین رو اف بفرمایین؟
امین و امیر سری به تایید تکان دادند.
نفس در ذهنش نقشه پلیدی کشید و با خود گفت حالا که کنار هم نشستن میشه انجامش داد.
به سمت امین و امیر رفت و کشیده گفت : چشششششم
جلو رفت و کمی روی کاناپه خم شد و دست راستش رو به سمت سر امین و دست چپش رو به سمت امیر برد و سر هایشان را آرام به هم کوبید .
و بعد هم صدای خنده آمد امین و امیر بلند شدن و به دنبال نفس دویدند نفس هم با دیدن محمد حسین تکیه گاهی برای فرار پیدا کرد و خودش را پشتش پنهان کرد .
و صدای خنده های زهرا خانوم و حاج محسن چقدر شیرین بود .
امین و امیر جلو آمدند و گفتند :
محمد حسین نفسو بده و خودتو نجات بده
محمد حسین دست نفس رو گرفت و گفت :
عمرا بزارم جلوی من اذیتش کنیدا نگاه شیطنت آمیزی به قیافه نفس زنان نفس انداخت و ادامه داد حالا اگه من نبودم یه عالمه اذیتش کنید دمتونم گرم
امین و امیر : چشششششم حتما
نفس : محمد حسین؟!!!
محمد حسین قهقهه ای زد و گفت : شوخی کردم بابا
بعد هم به سمت امین و امیر رفت و گفت : وای به حالتون اگه بشنوم اذیتش کردینا...
امین و امیر که قدرت تکلم از دست داده بودند با چشم برای نفس خط و نشان کشیدند.
و نفسی که خیالش راحت بود و تا زمانی که محمد حسین در کنارش بود زورگویی و فرمانروایی میکرد .
نفس زبانش را بیرون آورد و گفت : حییییییحححح
حاج محسن آنقدر خندیده بود تعادل از دست داد و روی مبل نشست .
نفس و محمد حسین خداحافظی کردند
و بعد از خداحافظی از جمع با محمد
حسین به سمت ماشین رفتند.
محمد حسین:
آفرین نفس خوب حسابشونو رسوندیا
آیا تو یک نفری؟
یا مجموعه نفراتی؟
یا ترکیبی از اشارههای سراسر تصادفی از
چهرههای عزیزی هستی که میشناختهام؟!
نفس خواست بگوید اوهم شعر بلد است و گفت:
دل زان توست، بر سر جان گر سخن بُوَد
قسمت کنیم با تو
محمد حسین: نفس میدونی که من خیلی دوستت دارم؟
نفس : شما میدونی من چقد دوستت دارم؟
محمد حسین:هه نه بابا پس شمام آره و رو نمیکردی
کمی دیگر حرف زدند و مقابل خانه ای ویلایی پارک کردند و نفس و محمد حسین دست در دست هم وارد خانه شدند.
شیدا خانوم در را باز کرد و نفس را در آغوش کشید و گفت : سلام عزیز دلم خوبی دورت بگردم خوش اومدی به خونت
نفس : ممنون مامان جان
که دست پدرانه ای جلویش قرار گرفت پدر محمد حسین بود سید حمید،
نفس دستش را فشرد .
و بعد هم هانیه که در آغوش نفس پرید
شاید به این خاطر هانیه با نفس آنقدر راحت و خودمانی بود که نفس هم سن و سال خودش است.
و همان دختر و پسر جوان
دختر جلو آمد و گفت : نفس جون یاس هستم زن برادر آقا محمد حسین
آن مرد هم جلو آمد و گفت : زن داداش بنده هم محمد میعاد هستم برادر ایشون
نفس با لبخند گفت : خوش بختم
سپس به سمت اتاق محمد حسین راهی شد برای تعویض لباس
وقتی در آینه موهایش را باز کرد محمد حسین گفت: اووووووو چه بلند و قشنگگگ
میشه من ببندمش؟
نفس کشش را دستش داد و محمد حسین موهای نفس را بست زمانی که موهایش در دست محمد حسین بود نفس متعجب برگشت و گفت:
هوییییی تو از کجا بلدی آنقدر موهای یه دختر رو خوب ببندی؟
محمد حسین :
خب وقتی واسه زنای قبلیم میبستم یاد گرفتم
نفس مشتش را به سمت بازویش روانه کرد و گفت : محمد حسین اگه روزی بفهمم به غیر از من زنی تو زندگی
محمد حسین:عی بابا شوخی کردما بی جنبه زن به این خوشگلی دارم چرا باید یه زن دیگه بگیرم؟
نفس : اینکه بلهههه
محمدحسین : اعتماد به سقف و
پس از آماده شدن نفس به بیرون رفتند و شب به خوبی سپری شد .
👇👇
آلاچیق 🏡
کـولـهبـارےازعـشـق #قسمت۳۲,۳۴ نفس:چشم قربان محمد حسین: عه چه بچه حرف گوش کنی نفس : نه بابا خوش خ
کـولـهبـارےازعـشـق
#قسمت۳۵,۳۷
به سالن رفتند و روی کاناپه نشستند که عمه ی محمد حسین گفت:
عمه دورت بگردم چه خوش سلیقه ای نفس جان یکی مثل خودتو سراغ نداری واسه پسر من؟
محمد حسین اخمی کرد و گفت : نفس تکه و مال منه عممه جون مثلش پیدا نمیشه
عمه : باشه عزیزم چرا دعوا داری
محمد حسین از نفس خواست که شب را در خانه ی آنها بماند اما نفس خواهش کرد که او را به خانه برگرداند.
محمد حسین:نفس جان صبح زود میام دنبالت
نفس : اما اما³⁵
محمد حسین:اما بی اما شب بخیر عزیزم
در امتدادِ تواَم
بیحساب و بیخواهش
خاموش چون سایه
مشتاق چون مجنون،،،
نفس آرام و متین گفت :
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست..:)
بلافاصله سریع گفت : خداحافظ
چقدر محجوبی دختری که شده ای نفسم
نفس تمام پله ها را دوید و به طبقه ی بالا رسید و در را باز کرد.
نفس :سلام من اومدم خوش اومدم
زهرا خانوم: به به عروس خانوم
حاج محسن :سلام نفسم
و نفسی که با دیدن قیافه های عصبی تصنعی امین و امیر در جایش خشک شده بود امین و امیر بالش به دست منتظر انتقام بودن از نفس .
امین:چه عجب خانوم یادش افتاد که ماهم هستیم
نفس : برو بابا
امیر :عهههههه دختره ی چشم سفید وایساااا
نفس هرچه توان داشت در پاریخت و تا اتاقش پرواز کرد و درش را بست لباس هایش را عوض کرد و روی تخت دراز کشید.
صدای پیامک گوشی اش آمد
محمد حسین بود:
تمام ذرات قلبم تو را میخوانند
درست مثل احتیاج کویری خشک
به قطرههای کوچک باران
همانقدر تشنهی حضورت
همانقدر بیتاب دیدنت ..
رسیدی تو اتاقت بلاخره؟
نفس :بله شما از کجا میدونی؟
محمد حسین:برق اتاقتو روشن کردی
نفس به سمت پنجره رفت و ماشینش را دید و نوشت:
دیگه برید امروز خیلی خسته شدی شب بخیر عزیزم
محمد حسین:
به کسی نِگر که ظلمت بزُداید از وجودت...
تو هم بخواب قلبم
نفس گوشی را خاموش کرد چون اگر قرار بود جواب دهند باید تا صبح بیدار بماند.³⁶
وای نفس خاک به سرت محمد حسین بود یه ربع به شروع کلاس مونده سریع لباس هایش را پوشید و کیفش را به شانه انداخت و خواست در خانه را بکشد که زینب خانوم لقمه به دست جلویش قرار گرفت و گفت:
قشنگم همه رفتن سر کارشون بیا اینو
بخور مریض میشی نفس لقمه را گرفت
و صورت زینب خانوم را بوسید و در چشم بر هم زدنی جلوی در قرار گرفت و محمد حسین را در حال ضرب زمین دید و به سمتش رفت و شرمنده گفت :
سلام ببخشید
محمد حسین لبخندی زد و روسری نفس را که خیلی نامنظم روی سرش بود درسا کرد و گفت : سلام عزیزم برو بشین.
محمد حسین: باز که صبحونه نخوردی؟
نفس : نمیدونم چرا جدید جا میمونم
محمد حسین:گفته باشما من نمیزارم اینطوری بمونه
به در دانشگاه رسیدند و محمد حسین دستش را به سمت نفس دراز کرد
نفس گفت : اما زشته
نفس : میخوام همه بدونن تو مال منی و دستان سرد نفس را در دست گرفت و در مقابل چشمان متعجب دانشجویان راه رفتند و به دفتر که رسیدند تبریک ها شروع شد از طرف استاد ها و رییس دانشگاه کمی بعد که وارد کلاس شدند بچه ها با چشمهای اندازه ی گردو شده به دستانشان خیره بودند خدا را شکر نفس موضوع را به آیناز گفته بود .
آیناز وقتی جو حاکم را دید سریع گفت :تبریک میگم استاد مبارکه
نفسی که از شدت استرس و اضطراب
سخت نفس میکشید .
•چقدر بهش گفتم این کارو نکن محمد حسین دیدی چی شد؟•
و بقیه بچه ها هم شروع کردند به تبریک
گفتن و آخر هم کلاس تمام شد و استاد
پیامی برای نفس فرستاد.
نفس جان بعد از کلاسات سریع بیا تا
باهم بریم
نفس چشم استاد
بعد از اتمام کلاس و رفتن محمد حسین یکی از دختر ها گفت :
خدا شانس بده بعضیا مهره ی مار دارن
آیناز که تیکه کلامش را نسبت به نفس گرفت گفت :
المیرا جون شما هم یکم از میزان سایه
و رژ لبت کم کن که قیافه ی خون آشام
نداشته باشی اون موقع نیاز به داشتن
مهره ی مار نیست سپس دست نفس را
گرفت و رفت.
آیناز : نفس واقعا دوستش داری؟
نفس : آیناز نمیدونی وقتی کنارمه چقدر
حالم خوبه چقدر خوشحالم ولی وقتی
نیست یجوریم آیناز : دختره ی دیوونه.
قرار بود نفس و محمد حسین به دنبال خانه بروند .
#ادامه_دارد
#رمان_مذهبی
#خادم_المهدی✍
@Alachiigh
#نه_به_اجلاس_صهیونی_باکو
با امضاء کارزار زیر خواستار عدم شرکت مسئولان در اجلاس کاپ ۲۹ شوید
🔹بیست و نهمین اجلاس جهانی تغییر اقلیم (کاپ ۲۹) در باکو در حال برگزاری است. جمهوری آذربایجان که همسو با رژیم صهیونیستی است، در این اجلاس نقش مهمی ایفا خواهد کرد و این موضوع باعث نگرانیهای زیادی شده است.
🔹 آذربایجان به رژیم صهیونیستی کمک میکند و از جمله در تأمین سوخت برای جنگ علیه غزه، و این مسئله بر مشروعیت اجلاس تأثیر منفی دارد. لازم است دیپلماسی فعال ایران متوجه این موضوع باشد و کشورهای همسو را به عدم شرکت در این اجلاس ترغیب کند تا توطئههای اقتصادی رژیم صهیونیستی ناکام بماند.
🔹همچنین، برگزاری اجلاس در کشوری با کارنامه زیستمحیطی ضعیف نگرانکننده است و به نظر میرسد که پشت پردههایی در این انتخاب وجود دارد. به همین خاطر، توصیه به تحریم این اجلاس باید در اولویت مسئولان جمهوری اسلامی قرار گیرد.
🔹لذا با امضا این کارزار از مسئولین میخواهیم در این اجلاس شرکت نکنند.
برای امضا به لینک زیر مراجعه نمائید👇👇
https://www.karzar.net/166143
⭕️تصویری از #توئیت قدیمی داریوش ارجمند برای رهبر معظم انقلاب که بازنشر شده است
توئیت #داریوش_ارجمند خطاب به رهبر معظم انقلاب با دیالوگی از نقش مالک اشتر: ای کاش قادر بودم، علی را به روزگاری ببرم که مردمش قدر همچون او را می دانستند.
@Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌❌🚀میگن ایران اینبار با این میخواد اسقاطیل رو بزنه! 😎🫰
لحظه شلیک و اصابت موشک ضخیم خرمشهر 4 با سر جنگی 1.5 تنی
#وعده_صادق_۳
@Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌❌🎥مرعشی به نقل از ظریف:
روحانی و ترامپ اگر سلام و علیک میکردند، تحریمها لغو میشد!🤦🏻♂
✍چنین آدمهای ساده لوح و احمقی سالها سکاندار دستگاه سیاست خارجی ما بودند....
#سرطان_اصلاحات
@Alachiigh
9.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پیشنهاد میکنم ببینید
⭕️♦️پدر کریستوفر، کشیش مسیحی که تحقیقات فراوانی درباره تاریخ اسلام بخصوص زندگی حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیها کرده میگوید:
نیمی از قلب من برای حضرت زهرا و نیمی دیگر برای حضرت زینب است.
این کلیپ رو ببینید، چقدر زیبا درباره مقام و عظمت حضرت زینب صحبت میکنه
#میلاد_حضرت_زینب سلام الله علیها
و #روز_پرستار مبارک
@Alachiigh