یه ضرب المثل اصفهانیم میگه
از آتيشِش کِسي گرم نيمي شِد اما اِز دودش کور مي شِد
نقل ما شده که از این برجامی که امثال ابطحی براش یقه چاک میکنند، هیچی نفعی که نبردیم هیـــــچ، کلی هم امتیازات بدون چشمداشت تقدیمشون کردیم.
نه جناب؛ دوران خودتحقیری شما با انتخاب مردم جمع شد، دنبال یه جای جدید برای وادادگی باشید و لطفا از کیسه خلیفه نبخشید...
#سادات_عسگری
#ابطحی
#برجام
🍃🌹ــــــــــــــــــــــ
صـراط
🍁〰🍂
@Alachiigh
آلاچیق 🏡
🌺دلارام من🌺 قسمت10 لباسش رنگ حامد است! بازهم او! از سجده برمیخیزد و چهرهاش را میبینم؛ خودش است،
🌺دلارام من🌺
قسمت11
سخنران درباره جایگاه و اهمیت ولایت در اسلام میگوید، دختری ده دوازده ساله و چادری، چای تعارفمان میکند و پشت سرش دخترکی کوچکتر از او- شاید چهار یا پنج ساله- درحالی که چادر عربی لبه دوزی شده و زیبایی سرش کرده است، قند میگیرد جلویمان.
سخنرانی تمام میشود و با آمدن مداح، دل میسپارم به زیارت عاشورا؛ تابحال روضهای انقدر به دلم ننشسته بود، مداح با سوز میخواند؛ سوزی غریب، از عمق جانش «بابی انت و امی» میگوید و فرازها را طوری میخواند که گویا خواستهای جز این ندارد؛ بین هر چند فراز، چند خط روضه میخواند و صدای ناله و مویه مردم را بلند میکند؛ جالبتر آنکه بین روضههایش مبالغه و دروغ و مطلب نامعتبر هم جایی ندارد و برای مجلس گرم کردن، از خودش مصیبت نمیبافد! دلم میخواهد مداحشان را ببینم ولی پشتم به پنجره و حیاط است.
موقع سینه زنی، کمی برمیگردم؛ مداح در تاریک روشن چندان پیدا نیست صورتش؛ دم گرفتهاند و غیر از مداح، نیمرخ میاندار سینه زنها که پشتش به ماست آشنا به نظر میرسد؛ صدایش، سوز صدایش آشناست.
آخر مراسم، مداح با صدای گرفته، صلواتی برای همسر و برادر شهید هانیه خانم و سایر رفتگان طلب میکند و میگوید چقدر جای برادر هانیه خانم در مجلس امسال خالی است.
منم و اشکهای گرم و تصویر هیئت که پیش چشمم تار میشود؛ شام هیئت نه؛ که همین اشکهای شور و گرم، نمک گیرم میکنند و آتش به جانم میزنند. اینجا خیمه مردی است که از نوزاد تا پیر، اسیر اویند و جان داده مسیرش؛ به گمانم من هم عاشق شدهام...
دنبال زنعمو که راه را بلد است راه میافتم؛ قرار است برویم نذری پزان یکی از دوستانشان که من ببینم نذری پزان چه شکلی است! هشتم محرم است،
کوچه را از همان اول، پر از پرچم کردهاند؛ پرچمهای سرخ، سبز، سیاه... علمهای بلند و نقاشی عصر عاشورای استاد فرشچیان؛ بوی اسفند میآید؛ مردم با لباس مشکی در رفت و آمدند و چند بچه مشغول بازی؛ حال و هوای غریب اینجا حالم را عاشورایی میکند، حالی که هیچوقت در هیئتهای تک نفرهام تجربه نکرده بودم؛ همه طرف پر است از «یا حسین شهید (ع)» ، «یا قمر بنی هاشم (ع)»، «یا زینب کبری (س)» و...
به خانه میرسیم که بوی اسفند و نذری از حیاطش به آسمان رفته و سردر و همه جای خانه پر از پرچم است، در خانه باز است و میآیند و میروند. تابحال در روز ندیده بودم اینجا را؛ گرچه هرشب محرم اینجا آمدهایم.
زنعمو جلوتر از من وارد میشود؛ دیگ بزرگی روی چهارپایه درحال جوشیدن است و چند نفر بالای دیگ، به نوبت با ملاقه بسیار بزرگ و بلندی آن را هم میزنند و صلوات میفرستند؛ هنوز در حیاط ایستادهایم که هانیه خانم جلو میآید و بعد از احوالپرسی، راهنماییمان میکند که داخل شویم.
- تشریف بیارید تو... ختم قرآن داریم و بعد هم یه روضه مختصر.
کنار پنجره نشستهام و رحل قرآن جلویم باز است؛ هانیه خانم با دیدن کسی عذرخواهی میکند و به حیاط میرود؛ صدایش را میشنوم: آقاحامد، بچهها رو جمع کن باهم این نذریا رو ببرین پخش کنین.
صدای جوانی چشم میگوید. چقدر این صدا آشناست! برمیگردم و بیرون را نگاه میکنم، از تعجب دلم میخواهد فریاد بزنم، حامد است که مشغول جمع کردن پسربچهها و سپردن سینی نذری به آنهاست! او اینجا چکار میکند؟ هیچ جوابی برای انبوه مجهولات ذهنم پیدا نمیکنم؛ ساکت میمانم، پیراهن مشکیاش خاکی است و صورت خستهاش نشان میدهد حسابی گرم کار بوده.
ختم قرآن تمام میشود و با آمدن مداح، همه چیز از یادم میرود و دل میسپارم به زیارت آل یاسین که خانمی آن را میخواند؛ از همان اهل مجلس، بدون میکروفون میخواند و خواهش میکند درها را ببندند که صدایش بیرون نرود.
بعد از دعا، کم کم همه بلند میشوند که بروند و من هم منتظر تماس عمو هستم که بیاید دنبالمان؛ عمو زنگ میزند و میگوید متاسفانه کمی کارش طول میکشد و یک ساعت دیرتر میآید؛ این موضوع، هانیه خانم را خوشحال میکند که بیشتر کنارش میمانیم و زنعمو را شرمنده.
خانه خلوت تر شده است و هانیه خانم هم خسته از مهمانداری، با خیالی آسوده کنار ما مینشیند؛ چون میداند بقیه خرده کارها را دو دختر و دامادها و نوههایش انجام میدهند؛ زن عمو با لبخندی شرمگین، سعی میکند سر صحبت را باز کند: دخترا خوبن؟ نوهها چکار میکنن؟
هانیه خانم رضایتمندانه لبخند میزند: الحمدلله... میبینیشون که! دست بوستونن.
نگاه مهربان و حزین هانیه خانم را احساس میکنم و سرم را پایین میاندازم؛ زنعمو میگوید: خدا رحمت کنه برادر و حاج آقاتون رو... خدا خیرشون بده.
ادامه دارد...
بقلم فاطمه شکیبا
#داستان_شب
#آلاچیق
@Alachiigh
💞💞💞
✨و خدای تو،
تو را رها نمیکند!
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ.✨
ضحی؛آیه3
💞💞💞
#مثبت_اندیشی
#انگیزشی
🍁〰🍂
@Alachiigh
#کلام_نور
⭐️*بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ*
⭐️صفحه ۲۵۲ مصحف شریف
✨همراه تدبر و چند نکته
⭐️هدیه به امام زمان عجل الله فرجه الشریف❤️🙏
🍁〰🍂
@Alachiigh
🌹شهید حسن قدومش🌹
✍تار و پودِ وجود حسن رو ،قرآن فرا گرفته بود.
یه روز دیدم ایستاده و قرآن می خونه،
چند قدمی اش بودم که صدای انفجار بلند شد..
نگاش کردم و دیدم ...👆👆👆
⭐️شادی روح پاک همه شهدا فاتحه و صلوات
#به_یاد_شهدا
🍁〰🍂
@Alachiigh
☘
✅ #صرفا_جهت_اطلاع | آغاز بکاردادگاه تشریفاتی بین المللی برای حوادث آبان ٩٨ ایران
🍃🌹🍃
🔻 روز چهارشنبه با تلاش سه سازمان "حقوق بشر ایران" "عدالت برای ایران" و "با هم علیه اعدان» در شهر لندن دادگاه تشریفاتی برای رسیدگی به حوادث آبان ٩٨ ایران با هدایت حقوقدان های کشورهای انگلیس، آمریکا، اندونزی، آفریقای جنوبی، لیبی که به اصطلاح در حوزه حقوق بشر فعالیت دارند در حال برگزاریست.
🔹 این دادگاه بمدت ۵ روز از تاریخ ١٩ آبان شروع و تا ٢٣ آبان ماه ادامه خواهد یافت. در روز اول صدا و تصویر مادران مهرداد معینی فر، پژمان قلی پور، ابراهیم کتابدار و... پخش شد.
❌ ملاحظات:
1⃣ قرار است یک عده حدود ۴۵ نفر به عنوان شاهد حوادث آبان در این دادگاه حضور یابند.
2⃣ تعدادی هم حدود ١٢٠ نفر که شهادت کتبی داده اند در این دادگاه قرائت شود.
3⃣ ماهیت این دادگاه ضدایرانی و هدف آن اثبات حوادث آبان به عنوان جنایات بشری و اطلاق آن به ارکان نظام از جمله آیت ا.. رئیسی میباشد.
4⃣ مسیح علینژاد خبرنگار معاند متواری یکی از این شهود میباشد که ادعاهای واهی و کذب علیه مسئولین کشورمان داشت.
5⃣ تعدادی از خانوادهها حاضر به مصاحبه یا ارسال کلیپ به این دادگاه تشریفاتی بودند.
6⃣ برگزاری دادگاه تشریفاتی در آستانه حوادث آبان قطعا در تحریک خانوادهها موثر خواهد بود.
#روشنگری
#ثامن
#جهاد_تبیین
🍁〰🍂
@Alachiigh
سردار حاجیزاده: صهیونیستها بهانه دست ما بدهند، نابود میشوند
🔹مقامات صهیونیست میدانند که آنها میتوانند آغازکننده باشند ولی پایان کار با ماست و این پایان نابودی رژیمصهیونیستی است.
🔹پهپادهای ایران خاری در چشم دشمنان شده است و میگویند آنها را باید محدود کنیم. لزومی ندارد درباره حد توانمان حرف بزنیم.
Farsna
💪👊
🍁〰🍂
@Alachiigh