⭐️*بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ*
⭐️صفحه ۴۳۴ مصحف شریف
✨همراه تدبر و چند نکته
⭐️هدیه به امام زمان عجل الله فرجه الشریف❤️🙏
#کلام_نور
🎋〰🍃
@Alachiigh
هدایت شده از آلاچیق 🏡
🌹شهید_علی_یزدانی🌹
اسلام هیچ ضربه ای بالاتر ازبیخیالی امتش نخورده!رفقا!یه گوشه نشینید، کنار نریدپای کار وایستید!!که تنها راه سعادت پیروی از ائمه ست در سایه ولایت فقیه!
⭐️شادی روح پاک همه شهدا صلوات
#به_یاد_شهدا
🎋〰🍃
@Alachiigh
⭕️ توییت #رستم_قاسمی وزیر راه و شهرسازی در پاسخ یاوه گویی امثال #وریا_غفوی
🔻برای هر سانت خاکِ پاک وطن خون دادیم تا نقشه شیرِغران #ایران به اندازه یک وجب هم تغییر نکند!
سیلیِ مردم غیور ایران هم سهم کسانی است که پایِ زبانشان از گلیم شعورشان بیشتر دراز شده و حرف از تجزیه میزنند! و فکر میکنند همه چیز مثل فوتبال، یک بازی است!
#کردستان
#پدرفتنه
🎋〰🍃
@Alachiigh
🔴❌🔴 مردم عزیز آذربایجان، ذات کثیف #پانترک های بیغیرت را بشناسید.
#آذربایجان
#پانتورک
👤 سردار ملی
#عموفیدل
🎋〰🍃
@Alachiigh
🇮🇷
📝#یادداشت_کوتاه | به اسم یک ایرانی، کفش بیگانه را واکس نزنید!
🍃🌹🍃
🔻«آقای بلینکن! میخواستم ازتون خواهش کنم به جمهوری اسلامی رحم نکنید!»؛ این جملهای است که مسیح علینژاد، مجری یکی از برنامههای صدای آمریکا در اجلاس کمیته یهودیان، پس از دریافت جایزه حقوق بشر این کمیته بر زبان راند. جملهای کوتاه که چند نکته تحلیلی را در بر دارد.
❌ نکاتتحلیلی:
1️⃣دست در دست بیگانه: اینکه برای منافع، یک جایزه و هورا به نام یک ایرانی، کفش بیگانه را واکس بزنی و از او بخواهی با مردمی که بهظاهر داعیه حمایت از آنها را داری، بیرحمانه رفتار کند، اوج وطنفروشی است.
2️⃣ حقوق بشر کاریکاتوری: «تعهد به حمایت از حقوق بشر در ایران» دلیل دوم این کمیته برای اعطای جایزه شجاعت و حقوق بشر به علی نژاد عنوان شده است. او درحالیکه ترس از سراسر وجودش هویدا بود، جایزه شجاعتی را دریافت میکرد که هم اهداکنندگانش تا مرفق دستشان در نقض حقوق بشر آلوده است و هم جایزهبگیر کسی است که از دشمنان ایران بارها خواسته تا در اوج کرونا به بشر ایرانی دارو ندهند، فوتبالش را تعطیل کنند و همین حالا هم به او رحم نکنند؛ واقعاً چه شجاعتی، چه صلحی و چه حقوق بشری!
3️⃣دستاورد دشمنی: «تعهد ایالاتمتحده به امنیت اسرائیل همچنان ثابت و مقابله با ایران یک اولویت مشترک است»؛ این واکنش بلینکن وزیر امور خارجه امریکا به درخواست علینژاد است. دستاورد علینژاد برای ایرانیان سیاستی است که از یک سوء تضعیف ایران و از سوی دیگر افزایش قدرت دشمنان ایران بهخصوص رژیم صهیونیستی را پیگیری میکند.
🔺نکتهپایانی: اجلاس کمیته یهودیان امریکا با بازیگری علی نژاد به عنوان نماد اپوزسیون خارج از کشور برای ایرانیان بیش از آنکه بوی حقوق بشر بدهد، یادآور گریه کردن قاتل بر بالای جنازه مقتول است؛ کسانی که برای رسیدن به مطامع زودگذر خود، از یکسو ایران و ایرانی را به مسلخ میکشند و از سوی دیگر بر مصیبتشان مرثیه میخوانند.
✍ #حسین_حسینینژاد
#روشنگری | #ثامن | #جهاد_تبیین
🎋〰🍃
@Alachiigh
آلاچیق 🏡
💞عاشقــــانه_دو_مدافـــع💞 #قسمت_سی_پنجم _چہ فرقے میکنِ خاکے بریزم تو سرم.الاݧ وضعیت ایـݧ پسر فرق م
❤️عاشقانه_دو_مدافع❤️
#قسمت_سی_ششم
_رفیقم شهید شده...
مات و مبهوت بهش نگاه میکردم
سرشو بین دو دستاش نگہ داشت و بلند بلند شروع کرد بہ گریہ کردن
هق هق میزد دلم کباب شد
تا حالا گریہ ے علے رو بہ این شدت ندیده بودم نهایتش دو قطره اشک بود
مامان همیشہ میگفت: مردها هیچ وقت گریہ نمیکنن ، ولے اگر گریہ کـنن یعنے دیگہ چاره اے ندارند.
_حالا مــرده من داشت گریہ میکرد یعنے راه دیگہ اے براش نمونده؟
ینے شکستہ؟!-علے قوے تر از ایـݧ حرفهاست خوب بالاخره رفیقش شهید شده.
اصلا کدوم رفیقش چرا چیزے بہ مـݧ نگفتہ بود تاحالا؟!-گریہ هاش شدت گرفت
دیگہ طاقت نیوردم،بغضم ترکید و اشکام جارے شد._نا خودآگاه یاد اردلان افتادم
ترس افتاد تو جونم
اشکامو پاک کردم و سعے میکردم خودمو کنترل کنم.اسماء قوے باش،خودتو کنترل کـن ، تو الان باید تکیہ گاه علے باشے.نزار اشکاتو ببینہ.
صداے گریہ هاے علے تا پاییـن رفتہ بود
فاطمہ بانگرانے اومد بالا و سراسیمہ در اتاق و زد
_داداش؟؟؟
زن داداش؟؟؟چیزے شده!؟
درو باز کردم و از اتاق رفتم بیرون بیا بریم پاییـن بهت میگم.
دستش و گرفتم و رفتم آشپز خونہ
فاطمہ رنگش پریده بود و هاج و واج بہ مـݧ نگاه میکرد .زنداداش چرا گریہ کردے؟؟؟داداش چرا داشت اونطورے گریہ میکرد؟؟دعواتوݧ شده؟؟
پارچ رو از یخچال برداشتم وهمونطور کہ آب و داخل لیواݧ میریختم گفتم : ݧ فاطمہ جاݧ دوست علے شهید شده
با دو دست زد تو صورتشو گفت :خاک بہ سرم مصطفے؟؟؟
با تعجب بهش خیره شدم و گفتم:مصطفے؟؟مصطفےکیه؟؟
روصندلے نشست و بے حوصلہ گفت دوستِ داداش علے
بیشتر از ایـݧ چیزے نپرسیدم لیواݧ آب و برداشتم چرخیدم سمتش و گفتم :فاطمہ جاݧ بہ مامانینا چیزے نگیا
بعد هم رفتم بہ سمت اتاق علے
یکم آروم شده بود
پنجره رو باز کردم تا هواے اتاق عوض بشہ
کنارش نشستم ولیواݧ و دادم دستش
لیواݧ رو ازم گرفت و یکمے آب خورد
از داخل کیفم دستمال کاغذے و درآوردم و گرفتم سمتش دستمال و گرفت بو کرد
لبخند زد و گفت :بوے تورو میده اسماء
تو اوݧ شرایط هم داشت دلبرے میکرد و دلم و میبرد دستش رو گرفتم و باچهره ے ناراحت گفتم
خوبے علے جاݧ؟؟؟
تو پیشمے بهترم عزیزم
إ اگہ پیش مـݧ بهترے چرا بهم خبر ندادے بیام پیشت ؟؟..سرشو انداخت پاییـݧ و گفت:تو حال و هواے خودم نبودم .ببخشید
بہ شرطے میبخشم کہ پاشے بریم بیروݧ
دراز کشید رو تخت و گفت :ݧ اسماء حال رانندگے و ندارم .دستش و گرفتم و با زور از روتخت بلندش کردم
دستم و گذاشتم رو کمرمو با اخم گفتم :خوب مـݧ رانندگے میکنم بعدش یادت رفتہ امروز ...
حرفمو قطع کردو گفت میدونم پنچ شنبست اما ݧ ،دلم نمیخواد برم بهشت زهرا
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:چے؟؟؟
سابقہ نداشت .علے عاشق اونجا بود .در هر صورت ترجیح دادم چیزے نگم
چادرم رو از زمیـݧ برداشتم و گفتم:باشہ پس مـݧ میرم ..بلند شد جلوم وایساد کجا؟؟؟
برم دیگہ .فک نکنم کارے با مـݧ داشتہ باشے
ینے دارے قهر میکنے اسماء??-ݧ مگہ بچم؟؟
خوب باشہ برو ماشیـݧ و روشـݧ کـݧ تا مـݧ بیام
کجا؟؟؟؟
هرجا کہ خانم دستور بدݧ .مگہ نمیخواستے حالمو خوب کنے؟؟
لبخندے زدم و گفتم :عاشقتم علے
لبخندے تلخ زدو گفت مـݧ بیشتر حضرت دلبر،،
ماشیـݧ رو روشـݧ کردم ساعت ۵بعدظهر بود
داشتم آینہ رو تنظیم میکردم کہ متوجہ جاے خالیہ پلاک شدم ناخودآگاه یاد حرفهاے فاطمہ افتادم.اسم مصطفے رو تو ذهنم تکرار میکردم اما بہ چیزے نمیرسیدم مطمعن بودم علے چیزے نگفتہ درموردش .از طرفے فعلا هم تو ایـݧ شرایط نمیشد ازش چیزے پرسید.چند دیقہ بعد علے اومد
خوب کجا بریم آقا؟؟؟ هرجا دوست دارے
ماشیـݧ رو روشـݧ کردمو حرکت کردم.اما نمیدونستم کجا باید برم
بیـݧ راه علے ضبط رو روشـݧ کرد
مداحے نریمانے:
"میخوام امشب با دوستاے قدیمم هم سخـݧ باشم شاید مـݧ هم بتونم عاقبت مثل شهیدا شم
میرم و تک تک قبراشونو با گریہ میبوسم بخدا مـݧ با یاد ایـݧ رفیقام غرق افسوسم"
فقط همینو کم داشتیم .
تکیہ داده بود بہ صندلے ماشیـݧ بہ روبرو خیره شده بود.بعد از چند دیقہ پرسید:اسماء کجا میرے؟؟؟
چند دیقہ مکث کردم .یکدفعہ یاد کهف الشهدا افتادم .لبخند زدم و گفتم کهف و الشهدا .احساس کردم کمے بهش آرامش میده.،آهے کشید و گفت
کهف را عاشق شوے آخر شهیدت میکند
هیییی یادش بخیر...چے یادش بخیر ؟؟
هیچے با رفقا زیاد میومدیم اینجا
إ تا حالا چیزے نگفتہ بودے...
پیش نیومده بود
آهاݧ باشہ..تو ذهنم پر از سوال هاے بے جواب بود اما نباید میپرسیدم.نزدیک ساعت ۶بود کہ رسیدیم .کهف .
خلوت بود ،از ماشیـݧ پیاده شدیم و وارد غار شدیم همیـݧ کہ وارد شدیم آرامش خاصے پیدا کردم ،اصلا خاصیت کهف همیـݧ بود وقتے اونجایے انگار از تعلقات دنیایے آزاد میشے هیچ چیزے نیست کہ ذهنت رو درگیر و مشغول کنہ
کنار قبر ها نشستیم فاتحہ خوندیم
چند دیقہ بینموݧ سکوت بود
⭐️برای خواݩدݩهرقسمٺاز رماݩ1صݪواٺ به نیت فرج اݪـزامیسٺ
✍خانم.علـــی.آبادی
#ادامه_دارد
#داستان_شب
#عاشقانه_دو_مدافع
🎋〰🍃
@Alachiigh
هدایت شده از آلاچیق 🏡
🌸✨✨🌸
زندگی
هیچگاه به بن بست نمیرسه
کافیست چشم باز کنیم و
راه های گشوده ی بیشماری را
فرا روی خود ببینیم ...
خدا که باشه هر معجزه ای
ممکن میشه
🌸✨✨🌸
#مثبت_اندیشی
#انگیزشی
🎋〰🍃
@Alachiigh