علویهٔ کاتب.
یه چالش میخوام بذارم اینجا میذارمش که دیگه بهونه برا انجام دادنش نداشته باشم و شما هم اگه خواستید
بعید میدونم کسی یادش باشه🥸
اما خواستم بگم یادم نرفته.
همینطور گالری رو بالا و پایین کردم و تصادفی رو یه عکس زدم که از قضا خیلی هم رندوم نبود و با مناسبت امروز هماهنگ بود...🕶
فقط کیفیتش پایینه💔💔💔
علویهٔ کاتب.
یه چالش میخوام بذارم اینجا میذارمش که دیگه بهونه برا انجام دادنش نداشته باشم و شما هم اگه خواستید
|روز اول چالش|
آخرین مشهد من/باب الرضا"ع"
هروقت به اون شب فکر میکنم، سرمای اسفندِ مشهد رو کف دستام حس میکنم.
از حرم بیرون اومدم. طاق های این باب منو یاد نجف انداخت.
میرفتم و میاومدم.
انگار که حاجی شدم و بین صفا و مروهام. خیلی اهل عکس گرفتن نیستم اما از زاویه های مختلف عکس مینداختم برای روزهای دور از حرم.
سمت راستم رو نگاه کردم و انگار توی اون سرما، گرمای محبتی رو حس کردم. فضائلِ مولا...
با خودم میگم، این چه عشقیه که توی حرارت و آتش غم، خنکای محبتش قلبت رو مینوازه و تو سرما هم پناهت میده و نمیذاره قلبت یخ بزنه(:
و چقدر قشنگ بود مدح مولا کنار حرم فرزند مهربون و رئوفش...
پ.ن: متن توی تصویر:
علی"ع" را با نام امام اول شیعیان بشناسید یا خلیفه چهارم اهل سنت، همسر خیرالنساء بدانید یا فاتح خیبر، در هر مقام ستودنی و بیبدیل است...💚
#علویه
لینک دعوت من هدیه عید غدیر کتابرسان: https://ketabresan.gmfy.ir/?ref=3BSU5W
- برید گردونه رو بچرخونید و عیدی بگیرید؛ کتاب/کد تخفیف/اعتبار خرید و...✨✨✨
چیزای خوبی دارهههه
عید غدیر و سالگرد امام و سالروز رهبری حضرت آقا و تولد بنده و تموم شدن کتابم همه تو یه روزه و الان از کدومش بنویسم؟😂😭😭😭
آیات "سوره نبأ" در حال نزول است...!💚
همان خبر بزرگی که در بیابان غدیر در انتظار شنیدنش صدای تمام انس و جن و فرشتگان و کائنات و زمين و آسمان خموش شد و جز تپش قلبهایشان هیچ چیز نمیشنیدند.
همان وعده الهی که تمام پیامبران از اول خلقت انتظارش را میکشیدند.
همان پیامبرانی که وقتی از حضرت عزوجل مدد میگرفتند وجود شما پناه شان میشد و مدد تان یاری شان میکرد.
ای معلم سلیمان! ای که موسی را از بحر گذراندی! ای ناجی یونس از بطن حوت! ای که ابراهیم خلیل الله را از دستان آتش نجات بخشیدی...! ای دلآرامِ ایوب نبی که اگر دلگرمی اش نمیدادی چقدر سخت صبر میکرد بر غمهایش...!
آن نبأ عظیم وجود سراسر نور شما بود.
وجودی که بهر تولدش کعبه برایش پیراهن چاک داد و حجاج و رهگذران از شگفت انگشتشان را بر دهان گرفتند.
حاضران آن صحنه از تحیر بر خاک می نشستند.
آنها شکاف بحر با عصای موسیع را ندیدند اما میدیدند شکاف کعبه را.
موسی نبودی و در دستت عصا نبود اما جای بحر با قدمهایت جدار کعبه را شکافتی.
و شما شدی مالک قلب های ما...
#علویه
پیامبر خدا عمامهای مشکی به سر مولا بست و دستش را در دست خویش به مهر فشرد.
سراسر شکوه بود و شکوهش با کعبه مو نمیزد.
کعبه سیار ما، حیدر کرار شد...💚