eitaa logo
علویهٔ کاتب.
143 دنبال‌کننده
686 عکس
87 ویدیو
6 فایل
مستِ نجف/دانشجوی مملکت/جان‌فدا/بسی امیدوار/عشق‌کتاب‌وچایی/ادای نویسنده ها رو درمیارم *فن رسمی نادر ابراهیمی *علاقه‌مندم چیزایی که یاد میگیرم رو به اشتراک بذارم🫴🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_prl1lj&b
مشاهده در ایتا
دانلود
لینک دعوت من هدیه عید غدیر کتاب‌رسان: https://ketabresan.gmfy.ir/?ref=3BSU5W - برید گردونه رو بچرخونید و عیدی بگیرید؛ کتاب/کد تخفیف/اعتبار خرید و...✨✨✨ چیزای خوبی دارهههه
قاب عکسا رو🛐
عید غدیر و سالگرد امام و سالروز رهبری حضرت آقا و تولد بنده و تموم شدن کتابم همه تو یه روزه و الان از کدومش بنویسم؟😂😭😭😭
آیات "سوره نبأ" در حال نزول است...!💚 همان خبر بزرگی که در بیابان غدیر در انتظار شنیدنش صدای تمام انس و جن و فرشتگان و کائنات و زمين و آسمان خموش شد و جز تپش قلب‌هایشان هیچ چیز نمی‌شنیدند. همان وعده الهی که تمام پیامبران از اول خلقت انتظارش را می‌کشیدند. همان پیامبرانی که وقتی از حضرت عزوجل مدد میگرفتند وجود شما پناه شان می‌شد و مدد تان یاری شان می‌کرد. ای معلم سلیمان! ای که موسی را از بحر گذراندی! ای ناجی یونس از بطن حوت! ای که ابراهیم خلیل الله را از دستان آتش نجات بخشیدی...! ای دل‌آرامِ ایوب نبی که اگر دلگرمی اش نمی‌دادی چقدر سخت صبر می‌کرد بر غم‌هایش...! آن نبأ عظیم وجود سراسر نور شما بود. وجودی که بهر تولدش کعبه برایش پیراهن چاک داد و حجاج و رهگذران از شگفت انگشتشان را بر دهان گرفتند. حاضران آن صحنه از تحیر بر خاک می نشستند. آن‌ها شکاف بحر با عصای موسی‌ع را ندیدند اما میدیدند شکاف کعبه را. موسی نبودی و در دستت عصا نبود اما جای بحر با قدمهایت جدار کعبه را شکافتی. و شما شدی مالک قلب های ما...
پیامبر خدا عمامه‌ای مشکی به سر مولا بست و دستش را در دست خویش به مهر فشرد. سراسر شکوه بود و شکوهش با کعبه مو نمی‌زد. کعبه سیار ما، حیدر کرار شد...💚
امشب، بلاخره، آخرین کتاب مجموعه بر جاده های آبی سرخ رو هم تموم کردم. حسی که دارم، مثل زمانیه که یه سریال رو تموم می‌کنی. این هفتصد و چند صفحه رو، با تک تک شخصیت ها زندگی کردم. روی ساحلِ داغ بندرِ ریگ نشستم و یواشکی به عاشقانه های میرمهنا و سلیمه بانو گوش کردم. برای عشق آسیه و فضل الله اضطراب کشیدم. از خباثت وطن فروش های اون روزها می‌خوندم و تطبیق می‌دادم به امروز و آه می‌کشیدم. به کاخ پر گل کریم خان، با پنچره های شیشه ای رنگی رفتم و با عطر بهارنارنج مست شدم. به قصر سیاه شاهرخ خانِ سراپا حماقت رفتم و وحشت زده برگشتم. با خوندن این شاهکار، حالا هم بیشتر نادر رو تحسین می‌کنم و هم یک اسطوره دیگه‌ای به اسم میرمهنا وارد مجموعه اساطیری که در قلبم جا دارن شده...🌊
تولد بابای امام رضا مبارک مون💚✨