علویهٔ کاتب.
یهویی به ذهنم رسید بیاید یه قرار بذاریم به تبعیت از رهبر امام زمانیمون هر جمعه ندبه بخونیم با معنی
قراری که با بهونه ی زندگیمون گذاشتیم یادتون نره🌸✨
خواستم بگم از بزرگترین الطاف ایشون نسبت به ما دعای صحیفهست که برامون گذاشتن
و ما هم بزرگترین لطفی که میتونیم در حق خودمون داشته باشیم اینه که با این مصحف آشتی کنیم✨
یعنی دور از جون هرررر درد و بدبختی داشته باشی این کتاب آب روی آتیشه🙂↕️🙂↕️🙂↕️
بعد از اومدن از جلسه امتحان مثل گل شجاعم...
هر کی ندونه فکر میکنه خیلی خفنم، ولی بعدا صداش درمیاد که مردود شدم.
- خانوم 274
خوابشو دیدم؛
خواب جمعیت و شلوغی میدیدم و رو دستا، یه تابوت پرچم پیچیده...
معمولا تو خواب
تو هیچکاره ای و فقط یه بینندهای و مغزت قصه رو میسازه.
ولی من اختیارم و به دست گرفتم و بالا بلندی کردم تا ببینمش
با خودم میگفتم نباید دیدارمون اینجوری بود... نباید دیدار اول و آخر یکی میشد.
آخه کجای دنیا وصال رو با وداع جمع میبندن؟
.
همیشه تو خیالم وقتی تصور میکردم از بیت دعوتنامه بیاد، نمیدونستم از شوق باید چیکار کنم.
اما الان، اگر دعوتم کرد حتی نمیدونم چطوری خودمو باید زنده برسونم تشییع...❤️🩹
- تشییع تو غریب ترین اتفاق توی دنیای منه💔
قسم به روشنایی روز،
که بعضی روزا فقط دقیقهها رو میشماریم و با روزمرگی میجنگیم تا تاریکی شب بیاد و تو دل این تاریکی برات اشک بریزیم و باهات صحبت کنیم...¹²⁸