حارث همدانی از یاران امیرالمومنینع خدمت مولا میرسن و بابت آخرت و مرگ و قیامت و... اظهار نگرانی میکنند
مولای مهربون ما(🫠🙂↕️)
همون موقع یک شعر میسرایند و خبرهایی بهشون میدن تا نگرانی ایشون کم بشه...
جمله مشهور و دلگرم کنندهٔ فمن یمت یرنی از این داستان اومده.
که روایات مختلفی در جزئیاتش هست.
ترجمۀ شعری که مولا براشون خوندن:
هرشخصی که بمیرد خواه مؤمن باشد خواه منافق، مرا می بیند.
او با چشم خود مرا می شناسد من هم او را با اسم و رسم و کارهائی که انجام داده می شناسم.
تو در صراط بر سر راه من می ایستی، نترس، نه از لغزش های خود و نه از اشتباه های خویشتن.
در قیامت به هنگامی که در پیشگاه عدل الهی برای محاکمه نگاه داشته می شوی، به آتش می گویم:
او را رها کنید و به این مرد نزدیک مشوید.
کاری به کارش نداشته باشید، زیرا با وصی محمّد (ص) ارتباط دارد.
و من از آب سردی که فکر می کنی در شیرینی همانند عسل است به تو می نوشانم.
(😭😭😭😭😭😭)
شبی حارث همدانی خدمت مولا میرسن.
مولا میپرسن چه چیزی تو رو اینجا کشونده؟
میگن:
به خدا قسم حب و دوستی شما منو به اینجا کشوند...
حضرت ابالحسن"ع" میفرمان:
اینک برای تو حدیثی می گویم که شکر آن را نمایی، ای پسر اعور!
آگاه باش، بنده ای که مرا دوست دارد، نمی میرد مگر آن که هنگام جان دادن مرا آن گونه که دوست دارد، خواهد دید و هیچ بنده ای که مرا دشمن داشته باشد، نمی میرد، مگر آن که هنگام جان دادن مرا همان طوری که بدش می آید، خواهد دید...