هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
قالت: وما الدمُّوع؟
قلت: الدُّموع أنفاسُ الرُّوح،
وكلَّما زاد الحنين
تنفسَ الإنسَانُ بعينيه!
گفت: اشکها چيستند؟
گفتم: اشکها، تنفسِ روحاند
و هرگاہ دلتنگى افزون شود؛
آدمى با چشمهايش نفس مىكشد!
#عربیات.
- دفتـرِ ماه -
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر . . -هلالی جغتایی -
ای داغِ تو یاد آور داغ همه خوبان..
درهم بخر که سخت گرفتار و درهمیم
خوب است گرچه چشم تو ما را نشان کند.
- محمد سهرابی -
هدایت شده از اَلَست
آدم های مذهبی و مقید را دوست دارم؛
زمان و مکان را یک عنصر زنده میدانند و با آنها روابطی دارند.
برایشان فرق میکند که الان در ماه رجب، رمضان و یا محرم هستیم..
یا برایشان فرق میکند که الان کدام روز از ماه است..!
اول ماه یا آخر ماه؛ جمعهای که باید دعای سمات بخوانند یا روزی دیگر..
موقعیت و مکان هم برایشان همینطور است..
برای مثال مادر بزرگم، شمال و جنوب و شرق و غربش را با رو به قبله و پشت به قبله و روبه امام رضا و پشت به امام رضا میشناسد..
فرق مسجد و خانه و حرم و صحن را میداند..
زمان و مکان برایش زنده است.(:
آن قدر زنده که میتواند خدا را به حق این ساعتِ عزیز یا به حق این ماهِ عزیز یا این مکانِ عزیز، قسم بدهد..
قشنگ است! دنیایی سراسر معنی..
دنیایشان بی جان و یک رنگ و جامد نیست!
زندگی کردن در دنیایی که پر از نشانه و راز است گویا برایشان خیلی کیف دارد.
حداقلش اینکه هیجان انگیز تر از نفس کشیدن در یک دنیای صامتِ بیجان و رنگ است..
به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر..
- فاضل نظری -
ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم!
من از این هستی خود نیک به جان آمدهام
تو چنان بیخبرم کن که ندانم که منم:)
نَفْس را یار نخواهم که نه زین اقلیمم
چه کنم صحبت هندو که ز شهر ختنم
گل بستان جهان در نظرم چون آید
روضهٔ باغ بهشت است نه آخر چمنم
پیش این قالب مردار چه کار است مرا
نیستم زاغ و زغن، طوطی شکّر سخنم
مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای نسیم سحری بوی نگارم به من آر
تا من از شوق، قفس را همه درهم شکنم
خنک آن روز که پرواز کنم تا ور یار
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
در میان من و معشوق همام است حجاب
وقت آن است که این پرده به یک سو فکنم..
- همام تبریزی -