eitaa logo
- دفتـرِ ماه -
309 دنبال‌کننده
506 عکس
88 ویدیو
15 فایل
مجروحم و دل خسته به پروازِ شب تار در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم.. - شهید سید علی خامنه ای - @Alavii_4
مشاهده در ایتا
دانلود
دل اگر حاصل نیارد بذر او را وای دل جان اگر قابل نباشد نذر او را وای جان.. - علیرضا بدیع -
هدایت شده از  ﮼سـرمـه ﮼
گَر هشت رضا و نُه جواد است چه غم؟ بگذار که هشتم گروِ نُه باشد ..
زندگی با شوقِ وصل و مرگ با بیمِ فراق چون تویی فرقی ندارد آن شود یا این شود:)! - علیرضا بدیع _
می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است می فروشد زِرهی را که رفیق جنگ است:)
عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت ساز و آواز خدا گوشه عشّاق نداشت ؛✨
اندوه جهان چیست؟ تویی داغ یگانه دلسوختگان را چه به اندوه زمانه :)" -سجاد سامانی -
هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
تو می آیی و از نزدیک می بینم تو را آخر همان وقتی که می‌میرم، عجب می میرم خوبی ؛ ••••••~•••••• نشاندی روی زخم کهنه ی من مرهم خوبی حریمت آشنا کرده مرا با عالم خوبی جهان،این هیچ سر در گم،فریبم داد با گندم برای دفعه ی چندم نبودم آدم خوبی گریزان از همه دنیا خودم را یافتم این جا خودم را با بدی هایم کنارت ای همه خوبی :)! رها کردی مرا از غم نشاندی جای آن غم، غم غمِ دیگر که خیلی دوستش دارم غم خوبی شلوغی ضریح تو عجب آشفته گیسویی ست سپیدی ها سیاهی ها چه درهم برهم خوبی تو می آیی و از نزدیک می بینم تو را آخر همان وقتی که می میرم،عجب می میرم خوبی - سید حمیدرضا برقعی -
عشق،مارا عاقبت در بزم او بی قدر خواست یار کم میخواهد و بسیار می‌آییم ما... در سر ما عشق، شور مستی منصور ریخت پای کوبان تا به پای دار می آییم ما :) - واقف لاهوری -
حاج مهدی رسولی573_82457489461295.mp3
زمان: حجم: 7.4M
خاطرت می‌آید آن شب را که در مِه گم شدی..؟
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدرر دلمون براتون تنگ شده...💔
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بی‌شرمانه به چشم‌های معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بی‌قرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمده‌ای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بی‌سوادی. ساده‌زیستی. تپق‌های کلامی داری. گفتند مردم‌فریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی. وقتی همه‌شان سرگرم بازی‌های سیاسی و پولپاشی‌های رسانه‌ای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفش‌های گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بی‌وقفه. خوشحالی که دوید توی چشم‌هایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگی‌هایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگل‌های مه‌آلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوه‌وار و ایستاده‌قامت ماند. دور خودش جمع‌مان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسه‌ای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مه‌های ورزقان محو شده بودیم... «مهدی مولایی»