تمام شد...!
دیگه کسی نیست رقیه رونوازش کنه
دیگه علی اصغرنیست توگهواره باشه و رباب براش لالایی بخونه..
دیگه عمو عباس نیست که هوای بچه های برادرش را داشته باشه..
دیگه علی اکبر نیست که عمه اش زینب قربان صدقه اش بره..
دیگه قاسم نیست که زینب تَصدُق پسربرادرش حسن برود..
رقیه مانده و یه دنیا دلتنگی ازپدرش..
زینب و دوری ازبرادرانش..
سجاد وغم مانده بردلش..
سکینه و غم نشسته بر دوشش..
#شامغریبان
_گاهي خراب کردن پل هاي پشت سر چیز بدي نیست چون باعث میشه نتوني به جایي برگردي که از همون اول هم نباید قدم میگذاشتی!
مرا نمی توان شناخت!
بهتراز آن که توشناخته ای!
"چشمان طُ"
که ماهردو درآن ها به خواب فرو می رویم
به روشنایی های انسانی من سرنوشتی زیباتراز
شب های جهان می بخشند
"چشمان طُ"
که درآن ها درسیروسفر می پردازم به جان
جاده ها،احساسی بیگانه از زمین می بخشند
"چشمانت"
که تنهایی بی پایان مارا می نمایانند
آن نیستندکه خود می پنداشتند
تورانمی توان شناخت!
بهتراز آن که من شناخته ام!
هدایت شده از Off
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست بدنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت
منت نکش از غیر و پر و بالِ خودت باش