eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
9.1هزار ویدیو
239 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴روایتی از خانم دبّاغ به مناسبت حضور شیخ زکزاکی در ایران 🔹خانم دباغ خاطره‌ای از حضور یکی از بانوان آفریقایی در منزل امام در فرانسه نقل می‌کند که می‌تواند نکته‌ای مهم از حضور شیخ زکزاکی در ایران را تبیین کند. حضرت امام (ره) در یک سمت خیابان حیاطی اجاره کرده و به همراه خانواده زندگی می‌کردند در سمت دیگر هم از آقای دکتر حیاطی برای میهمانان در اختیار امام گذاشته بود. یک روز که در منزل را باز کردم خانمی سیاه پوست را دیدم که جلوی منزل روی زمین نشسته بودند. متوجه شدم که ایشان از آفریقا به قصد دیدار امام آمده، وی را نزد امام بردم، زمانی که امام را دیدند گریه کردند طوری سرشان را زمین گذاشتند که امام خیلی مکدر شد. وی به امام گفت که من در آفریقا به سختی کار کردم همه درآمدم را جمع کردم تا بلیط تهیه کنم و به اینجا بیایم تا مسیحم را ببینم، امام به ایشان گفتند که شما سه روزو شب مهمان ما هستید بعد برادرها برایتان بلیط برگشت تهیه می‌کنند و می‌توانید بروید، در نهایت هم ایشان بعد از سه روز با سوغات فراوان راهی کشورش شد. 🔹نکته مهم از نقل این خاطره ضمن آثار نورانی زیارت اولیا الله بر روح انسان‌ها، فرموده امام است که فرمودند، اگر این انقلاب اسلامی نبود خون همه شهدای ما هدر رفته بود ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که با مسائل مختلفی در آن مواجهیم باید ایده‌ها،‌ افکار، اندیشه و مذهب و انقلاب خود را در مسیر صحیح هدایت کنیم. منبع: ۱_فارس ۲_کافه تاریخ ✍عالیه سادات
آقاجان برای خواندن نماز در بَیْت‌المُقدَّس صدها هزارنفر شهیدشدند. 👤شهریار خان محمدی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 ۵۳ سال پیش مجری از عبدالباسط میپرسه آرزوی شخصی که داری رو به ما بگو پاسخش شنیدنیه👌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴ادعای مسلمانی و دوستی با صهیونیستها؟! ▪️حجت الاسلام کاشانی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهدا دست هایمان را بگیرید ...
👇👇👇 ✅ 114 مرتبه ذکر صلوات برای تعجیل در امر فرج ✅ دعای توسلی دیگر بعد از دعای توسل (در مفاتیح) ✅ دعای نور حضرت زهرا سلام الله علیها ✅ دعای سیفی صغیر (قاموس کبیر) بزرگواران تمام این مراقبت ها 👆👆 از طرف شهید روز هدیه می شود. سلام برشما خوبان، همراهان همیشگی کانال 👈 نهمین روز از 💐 💐 مهمان سفره پر برکت شهید🌷🍃 سید محمدعلی رحیمی 🍃🌷 هستیم .
شهید سید محمد علی رحیمی در ۱۹ تیرماه ۱۳۳۶ در شهر اهواز متولد شد. در همان سنین کودکی به دلیل شغل پدر ساکن تهران شد. از نوجوانی فعالیت‌های فرهنگی-انقلابی خود را آغاز نمود و پس از انقلاب در مراکزی مانند کمیته انقلاب اسلامی، کانون بعثت، وزارت ارشاد و سپاه فعالیت نمود و نهایتاً در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به عنوان کارمند رسمی شروع به کار کرد. شهید رحیمی در طی فعالیت خود در سازمان، ماموریت‌های مختلفی به کشورهای آسیایی و آفریقایی از جمله هندوستان، پاکستان، افغانستان و نیجریه، جهت بررسی اوضاع مسلمانان، به خصوص شیعیان، داشت. و آخرین مأموریتش سال ۱۳۷۴ به کشور پاکستان به عنوان رایزن فرهنگی و مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران بود که پس از گذشت یک سال و شش ماه از مأموریت، در دفتر کارش به دست گروهک وهابی ‘جهنگوی’ به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
بارزترین ویژگی که شهید رحیمی داشتند تفاوت روزهایشان بود. هیچ وقت اجازه نمی دادند امروزشان مانند دیروزشان بگذرد. همیشه حتی شده بسیار ناچیز و کم سعی می‌کردند اعمال و کارهایشان با روز قبل تفاوت داشته باشد. و حتما بهتر و مفیدتر از روز قبل باشند. حتی شده یک آیه بیشتر تلاوت قرآن از روز قبل. نه تنها در امور مذهبی و اداری بلکه در امور کاری و انجام وظایفشان چنین بودند. در ۱۶ سال زندگی مشترکی که کنار ایشان داشتم، ندیدم دو روز از عمرشان را مثل هم بگذرانند. این تغییرات جزیی کم کم بزرگتر می شد و پله های رشد اخلاقی و عبادی را می‌دیدم که ایشان شتابان طی می کردند. لوح وجودشان به مرور زمان از کاستی‌ها و عیب‌ها پاک شد و به درجه شهادت رسیدند.
کنار ایشان حس کردم و دیدم که نیازی به رفتن دنبال کارهای بزرگ نیست. اگر انسان همان کارهای در ظاهر کوچک را درست انجام دهد خود به خود کارهای بزرگ در مسیرش قرار می‌گیرد و توفیق انجام دادنشان را پیدا می‌کند و پله پله رشد می‌کند. مثل شهید رحیمی. در بهمن ماه سال ۷۵ ایشان وظیفه داشتند مثل سایر رایزن‌ها در خانه فرهنگ ملتان که تحت مدیرتشان بود مراسمی برای سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بگیرند. شب بعد ایشان باید گزارش مراسم را به ایران ارسال می کردند و برای ترجمه بعضی مطالب روزنامه‌های اردو زبان به کمک من نیاز داشتند. من هم به خاطر بعضی جریانات اداری قبول نمی‌کردم. از ایشان اصرار و از من انکار. دست آخر دلم برایش سوخت. با مظلومیت خاصی گردنش را کمی خم کرد. – حالا به خاطر من انجام بده. در مقابل این حالتش چاره‌ای جز تسلیم نداشتم. دلم نیامد نه بگویم، و متن‌ها را برایش ترجمه کردم. ولی نه به خاطر خدا بلکه به خاطر ایشان. شاید همین بود که علی راه سعادت را به سرعت رفت و من به گرد پایش هم نرسیدم. همه کارهایش همین بود. همه وظایفش را بدون هیچ چشم داشتی فقط برای رضای خدا انجام می‌داد. حتی سفر به ملتان را هم بر حسب تکلیف و انجام وظیفه قبول کرده بود. این را وقتی در مراسم معارفه ملتان سخنرانی کرد فهمیدم. استخاره‌ای که گرفته بود را درسخنرانی‌اش بازگو کرد. – من قبل از آمدن استخاره کردم. جواب آمد که در راه قرآن و خدا قدم می‌گذاری. من هم مصمم آمده‌ام و برای کار کردن به یاری شما احتیاج دارم. یک سال و نیم بعد. در غباری از غربت و خستگی بعد از آن همه کار روی دست یارانش تشییع شد.