اگر آن روز در کربلا بودی، یقیناً از یاران حسین (ع)بودی؛ چون دل هایی که برای حق،ازادگی و فداکاری میتپند ،همیشه در کنار حسین (ع) می ایستند. راه شهدا ادامه همان راه عاشورا است.
لینک دعوت@AlirezaPari
ویژه برنامه شب پر ستاره
گرامیداشت چهار ماه و دهمین روز شهادت شهید علیرضا پری
با خانواده محترم به میهمانی شهدا دعوتید
لینک دعوت@AlirezaPari
هدایت شده از pari
رفتند….
تا ما بمانیم ؛
چه سنگین است
جای خالی شان
#شهید علیرضا پری
#شهدای زیباشهر
لینک دعوت@AlirezaPari
هدایت شده از pari
پارسال، روز تولدش بود. هنوز گرمای حضورش در خانه جریان داشت و صدای خندههایش، دل همه را آرام میکرد. دخترش و همسرش با شوقی از سرِ عشق، بیآنکه او باخبر شود، کیکی خریدند و به مغازه بردند. قرار بود شب، هنگام بازگشت، آن را با خودش به خانه بیاورد تا در کنار هم، تولدش را جشن بگیرند. هیچکس حتی به ذهنش هم نمیرسید که این خاطره، روزی به تلخترین یادگار زندگیشان تبدیل شود.
شب از راه رسید. در خانه باز شد، اما خبری از کیک نبود. دخترش با لبخندی آمیخته به انتظار پرسید:
«بابا… پس کیک کجاست؟»
او با همان آرامش همیشگی، لبخندی زد و گفت:
«باباجان… شما که همیشه کیک میخورید؛ من آن را بین نیازمندان تقسیم کردم.»
آن لحظه، شاید کسی معنای این جمله را نفهمید. شاید تنها حسرت یک جشن کوچک در دلها ماند. اما امروز که دیگر جای خالیاش با هیچ چیز پر نمیشود، هر بار این خاطره را مرور میکنیم، میفهمیم او حتی در روز تولد خودش نیز، شادی را برای خودش نمیخواست. دلش آرام نمیگرفت مگر آنکه لبخندی بر لب انسانی نیازمند بنشیند.
حالا هر سال که تولدش از راه میرسد، به جای شمع و کیک، این خاطره در ذهنمان روشن میشود؛ خاطره مردی که پیش از آنکه آسمانی شود، زمینیترین شکلِ مهربانی را زندگی میکرد. آن کیک هرگز به خانه نرسید، اما شیرینیِ بخشش او هنوز پس از رفتنش در دلهای ما مانده است. گاهی یک تکه کیک، تنها یک شیرینی نیست؛ گاهی تمامِ شخصیت یک انسان را روایت میکند، انسانی که پیش از شهادت، با ایثار و مهربانی زندگی میکرد و پس از شهادت، با خاطراتش دلها را روشن نگه داشت.
لینک دعوت@AlirezaPari