eitaa logo
علی‌شناسی
103 دنبال‌کننده
95 عکس
450 ویدیو
13 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️به سخنان این عالم تازه شده دقیق گوش کنید، او عین حقیقت تاریخ تحریف نشده را که در تواریخ اهل سنت حدود ۱۴۰۰ سال است تحریف شده، مستند و مستدل با تکیه بر برهان و قرآن، بیان می کند و همهٔ اهل سنت را به بیعت با امام اعظم (علیه السلام) فرا می خواند👈جهان باید بداند👈 «تشیع سرخ علوی اولین و آخرین ایستگاه ایمانی انسان معاصر است👉چه بخواهد و چه نخواهد👈تقدیر الهی اینست که:👈با ظهور آخرین منجی عالم بشریت،حضرت بقیةالله الاعظم، ارواحنا له الفداء محقق خواهد شد👈این سنت لایتغیر الهی است و تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد👈و حکومت ولیِ فقیهِ عادل عالم به زمان و شجاع و مدیر و مدبرِ، قطعا مقدمهٔ ظهور دولت کریمه و نهایی است👈چه دشمنان عنود و خبیث و جاهل داخلی و خارجی علیه آن قیام کنند یا نکنند،👈این وعده ی تخلف ناپذیر خدای حکیم و قدیر است و خواهد شد، ان شاء الله((کُن،فیکون))».👊👊👊 🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷 @Alishenasi
6.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️قدرت عشق چی شد که (علیه‌السلام) در خیبر را از جا کند؟ @Alishenasi
🌸🍃🌸🍃 عمار بن یاسر گوید: ➖ در یکی از جنگ ها با بودم که به سرزمین مورچگان رسیدیم. آن زمین پر از مورچه بود. گفتم: یا ، فکر می کنی از خلق خداوند کسی هست که تعداد این مورچه ها را بداند؟ حضرت فرمود: آری ای عمار، من مردی را می شناسم که تعداد آنها را می داند، و می داند چند عدد از آنها نر و چند عدد از آنها ماده است گفتم کیست؟ ➖ فرمود: ای عمار آیا در سوره نخوانده ای «و کل شی ء احصیناه فی امام مبین» ما همه چیز را در امام مبین جمع کرده ایم. عرض کردم آری ای مولای من خوانده ام. فرمود منم آن امام مبین 📚بحارالانوار، ج40 ص176 ینابیع المودة ص77 کمیل گفت از پرسیدم حقیقت چیست؟ امام فرمودند: تو را با حقیقت چه کار. کمیل گفت: آیا من صاحب سرّ شما نیستم؟ امام فرمودند: آری هستی، ولی ترشحی از کفِ سرریز از دیگ سینه ام به تو می رسد 📚منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغة (خوئى)‏ 19/247 @Alishenasi
🌸🍃🌸🍃 ✍ماجرای شعر معروف شهریار درباره (علیه السلام) مرحوم آیت الله العظمی فرمودند: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‌ام و وجود مبارک (علیه السلام) با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند فرمودند: شاعران فارسی‌ زبان را نیز بیاورید. آن‌گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان شهریار این شعر را خواند: « ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ بین به شناختم من، به خدا قسم خدا را وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می‌کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور (علیه السلام) دیده‌ام از او پرسیدم: این شعر « ای همای رحمت» را کی ساخته‌ای.... شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد: که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته‌ام چون من نه این شعر را به کسی داده‌ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده‌ام گفتم: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت (علیه السلام) تشریف دارند.و كل خواب را برايش تعريف كردم، شهریار بعد از شنیدن این خواب، فوق‌العاده منقلب شد و گفت: من فلان شب این شعر را ساخته‌ام و همان‌طور که قبلا عرض کردم تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده‌ام. وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده‌ام. یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است روحش شاد @Alishenasi
فتح دژهای خيبر توسط (علیه السلام) فتح دژهای يهود همواره در جزيرةالعرب خطر بزرگی، به شمار مي‏ آمدند. آنان‏ در دژهايی که در مکانهايی مناسب بنا می‌کردند، سکنی می گزيدند. عهد خود را با پيامبر زير پا نهادند و در جنگ احزاب همراه با مشرکان بر عليه مسلمانان وارد کار شدند. چون مسلمانان، به سبب انعقاد پيمان ‏_حديبيه از شرّ قريش آسوده خاطر شدند، پيامبر با يارانشان به طرف‏ بزرگترين دژ يهوديان در خيبر حرکت و آن را محاصره کردند. پيامبر هر روز يکی از فرماندهان را برای فتح آن دژ می‌فرستادند، امّا آنان ناکام‏ باز می گشتند. ابن اسحاق روايت کرده است که پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) ابوبکر و سپس‏ عمر را برای فتح دژ فرستادند امّا آنان کاری از پيش‏ نبردند. آن‏ حضرت کسان ديگر را گسيل داشتند که آنان هم نتوانستند قلعه را فتح کنند. آنگاه بود که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين سخن معروف خود را فرمود: به خدای سوگند! فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خداو رسولش را دوست میدارد و خدا و رسول هم او را دوست مي‏دارند. هر يک از مسلمانان آرزو می کرد که ای کاش اين کس خود او باشد! زيرا می دانستند که به درد چشم مبتلاست. امّا فردا پيامبر صدا زد: کجاست؟ (عليه السلام) آمد در حالی که چشمانش را از شدّت‏ درد بسته بود. پيامبر بر چشمانش دست کشيد و خداوند درد آنها را بر طرف کرد. در حالی که پرچم را بر دوش می کشيد، عازم ميدان نبرد شد و با طلايه‏ داران سپاه يهود جنگيد و پهلوان نام‏ آور آنان به نام مرحب‏ را با ضربه‏‌ای صاعقه‏ وار از پاي در آورد. شمشير آن ‏حضرت، کلاه خود مرحب را شکافت و تا دندانهايش فرو رفت. يهود با ديدن اين صحنه‏ پشت به ميدان جنگ کردند و شکست خورده به سوی دژهايی که ‏_علی آنها را فتح کرده بود، گريختند. همچنين درِ بزرگ خيبر را از جای کند و آن را سپر خود کرد. اين يکی از نشانه‏ های پيروزی الهی بود که‏ به دست (عليه السلام) تجلّی يافت. eitaa.com/fatemiioon_news
🌸چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند 🍃بردند به میزان عمل سنجیدند 🌸بیش از همه کس گناه ما بود ولی 🍃ما را به محبت بخشیدند @Alishenasi
•°🎊🎉°• 🌷در محضر معصوم نشستم به ادب 🌷تا کسب شرف کنم در آن بیتِ شرف 🌷گفتم شب مبعث به کجا باید رفت 🌷فـرمـــود برو دیدنِ ایوانِ نجف😍 @Alishenasi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا