«چشمها را باید شُست
جور دیگر باید دید»
این درسته ها ، ولی خب بعضیا رو هر جوری نگاه کنی ، همون هستن که بودن و فرقی نمیکنن
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین
جا داره یه خدا قوت به خواهرانی که در این هوای بسیار گرم چادر سر میکنن ؛
به نظرم اعتقاد اینها به پوشش از اعتقاد برخی دیگر به برهنگی یا به قول خودشان آزادی بیشتره . چرا؟
چون اینا در این گرما هم چادر سر میکنن
ولی اونا در سرما لباس گرم میپوشن و از اعتقاد خودشون کوتاه میان .
اگه خیلی خفن هستید در سرمای زمستون برهنه بیاید بیرون :/
...آجَرَکَ الله یا صاحِبَ الزَّمان...
رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته
صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته
فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی
این همه یاس پریشان در کنارش ریخته؟
یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش
یا دل آئینه ی آئینه دارش ریخته
تیر دیگر در کمان صیاد دنیا چون نداشت
زهر را چون طرح بر جان شکارش ریخته
خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند
آبروی سامرا از چشم زارش ریخته
در عیادت از دلش شاید که دلها بشکند
چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته
بس که می سوزد گمانم قالب خورشید را
از دل آتش نهاد داغدارش ریخته
شاید از کرببلا می آید و قبر حسین
ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته
در کفن پیچید مانند خبر در کوچه ها
در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته
جای دارد تاک روید معنی از خاک درش
اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته
_ مُحمَّدسهرابی «مَعنیزنجانی»
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین
با او روبهرو شُدم
این صَحنه را بارها تَصوّر کرده بودم
امّا
واقِعیّت هیچْ شِباهتی با تَصوّراتم نَداشت
کُلّی حرف برای گُفتن آماده کَرده بودم
راستَش ، تَمرین کَرده بودم
وَلی در آن لَحْظه فَقَط نِگاهْ میکَردم
و اَشْکْ میریختَم
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین
_ هفته ی خود را چگونه گذراندید ؟
_ عه ! مگه گذشت؟! ...
..حکایت
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین
چَشمی حقیقتبین کنار کَعبه میگُفت
انسان فَراوان است اَمّا آدَمی نیست
_فاضلنظری
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین
وَتیـــن
«تَنْها مَرگ استْ که دُروغ نِمیگویَد» _ ؟
هیچکس نتونست بگه !
این جمله از «صادقهدایت» هست .
اهل کاشانم ، امّا
شهر من کاشان نیست.
شهر من گم شده است.
_سهرابسپهری
https://eitaa.com/Alvatin |وَتین