آمینگوی ِبودنها.
آغوش: کسی را در بغل گرفتن و دو دست را دایرهوار دور تنهی او فراهم آوردن و او را به سینه چسباندن .
خستهام ، ذهنم دیگر توان فکر کردن ندارد،
فقط میخواهم خودم را در آغوشت پنھان
کنم، دستت را میان موهایم حس کنم و تا
ابد همان جا بمانم .
◈ Amen_Jan
هیچ شدھ است ك یك روز زنی را ببینی و
ناگھان حس کنی ك انگار یك عمر در انتظار
دیدارش بودهای ؟
/ شاهرخ مکسوب /
◈ Amen_Jan
من عاشقت بودم؛ آن قدر عاشق ك به
تماشای زیبایی ِقاتلِ خود نشستم.
◈ Amen_Jan
چه فایده ك دوستم داری؟ وقتی دلتنگم
میشوی، ولی به دنبالم نمیگردی؛ ك من
قسمتی از توام، اما مهمترین ِ تو نه.
/ نزار قبانی /
◈ Amen_Jan
راستش از چشمام ك میخواد تو رو ببینه
متنفرم،با قلبم ك تورو دوست دارھ دشمنم.
◈ Amen_Jan
هیچ چیز نتوانست عزت نفس ِدرونش را نابود
سازد، حتی هنگامی ك با مشت، او و علایقش
را به زمین کوبیدند.
◈ Amen_Jan
دلتنگی من تمام نمیشود ، همين ك فکر کنم
من و تو دو نفريم دلتنگتر میشوم برای تو؛
کاش میتوانستم دستهايت را بگيرم و تو
را بنويسم، کاش نقاشی بلد بودم ... دوست
داشتن ِتو زيباترين گلی است ك خدا آفريده،
گفته بودم ؟ / عباس معروفی /
◈ Amen_Jan
در چشمهای من دقیقتر نگاه کن! جز تو هیچ
چیزی در آن نیست. / بزرگ علوی /
◈ Amen_Jan
رد ِانگشتان ظریفت روی کلاویههای پیانو را
قاب میکنم. بوسههایت را، لابهلای ورقهای
کتاب محبوبم، خشك میکنم.آغوشت را، تن
میکنم و خاطرت را، به گردنم میآویزم. در
نبود تو، باید چیزهایی باشند ك مرا وادار به
ادامه دادن کنند. / نگار خوشخلق /
◈ Amen_Jan