Amir Empire
جلوی میزی که شبیه میز پذیرش هتل بود ایستاده بودم، اسم و فامیلیام را گفتم، «خب این کارت ورود به اتاق
من رسما هیچ ایدهای برای ادامه ندارم.
خب...
ایده که دارم ولی حالشو ندارم.
انگیزهام رو از دست دادم.
اینم رفت بغل دست اون ۹۱۹۱۹۹ تا داستانی که نصف نیمه نوشتم🚬
هدایت شده از DUST II (shit post's)
943K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از DUST II (shit post's)
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا