و هماکنون هر لحظه که میگذرد خراشِ تیغیست هولناک بر صورت خستهی من و هر ثانیه آئینهای از درد.
از چه برایت بگویم؟ از آن کودک آرام که قاب چشمان سیاهرنگش عکس دنیایی رنگین و زیبا بود بگویم یا از نفــس تلخی که حالا در غبارِ غلیظِ دنیای محقرش خودش را گم کرده و ملتمسانه پی خویشتن است؟
آه عزیزِ من. نمیدانی چقدر خستهام از تظاهر به آنچه که نیستم. نمیدانی هربار که گِرد وجود خود میگردم چنان وحشتی در خود احساس میکنم که انگار دنیایم درحال فروریختن است، انگار از آن "منِ" واقعی چندین سال نوری فاصله گرفتهام و دستم به آن نخواهد رسید.
آه عزیزِ من! و تو چه میدانی "دیگر خودت نبودن" یعنی چه؟
هدایت شده از عبدالعرشیا!
BahramBahram - 12 Madreseye Khook Ha (128).mp3
زمان:
حجم:
3.4M