کلافگیِ این روزها آرامآرام دامنم را گرفته...
من ماندهام و ذهنی خسته، پر از فکرهای پراکنده و کوهی از کارهای نیمهتمام که هر روز بیشتر روی هم تلنبار میشوند.
ماندهام میان شروعهایی که به تعویق افتادهاند؛
از کلاس ورزشی که رفتنش تنها یک قدم کوچک میخواهد، اما همین قدم اول، مدتهاست پشتِ سدِ بیحوصلگی جا مانده...
از کتابهایی که با شوق خریده شدند و حالا آرام در گوشهای چشمانتظار ورق خوردناند، اما ذهنِ شلوغ من دیگر جایی برایشان ندارد.
این روزها رنگ خستگی گرفتهاند؛
دلم برای آن روزهایی تنگ شده که شور زندگی در وجودم جاری بود، روزهایی که هر کاری را ممکن میدانستم و توانِ رسیدن به هر چیزی را در خودم پیدا میکردم.
کاش دوباره برمیگشت آن آدمِ پرشورِ روزهای قبل...
همان که با امید شروع میکرد، با شوق ادامه میداد و از حجمِ رویاهایش نمیترسید.
ᴀᴍɪɴᴇʜ
حرفی هست بفرمایید
موافقید براتون کتاب معرفی کنم روزانه؟
حرفی چیزی هست بگید دوستان 🤝
اشرفسادات از کودکی پای دار قالی نشسته تا کمر اقتصاد خانواده خم نشود. او به هنگام ازدواج هم نماز شبخوان بودن حاج حبیب برایش جذابتر بوده تا پول و سرمایه. با بیماری سخت دست و پنجه نرم میکند، فرزندانش را با دوری همسر بزرگ کرده.محمد و مریم با بیماری های سخت هم نتوانستند خم به ابرو او بیاورند.
به موسم حج همراه حاج حبیب میشود. صدای پای انقلاب که به میان میآید، اشرفسادات چادر سفت میکند و پا به خیابانهای قم میگذارد برای مبارزه با ستم. اما دلش آرام نمیگیرد و تهران مقصد بعدی مبارزاتی اوست. اشرفسادات تا سخنرانی حضرت امام را در بهشت زهرا به گوش خود نشنید کوتاه نیامد.
جنگ که شد این کوه غیرت از همه چیز مایه گذاشت. حتی از جگر گوشهاش. محمد.
داستان اشرفسادات منتظری روایت استقامت مادرانهی این سرزمین است.
_تنها گریه کن
#معرفی_کتاب
سفرنامه به لبنان و سوریه.
نگاهی دقیق و ریزبینانه به این دو کشور داشته است و خواننده را با بسیاری از رسوم و مناسبات اجتماعی لبنان و سوریه آشنا میسازد. او سفرش را با رفتن به مرزهای لبنان و سوریه با فلسطین اشغالی ادامه میدهد و در نقطه صفر مرزی از آرزوهای هر انسان خاورمیانهای برای آزادی فلسطین میگوید. این کتاب روایتی ساده و دلنشین از خط مقدم جبهه مقاومت است که گرچه دیوار به دیوار سیم خاردار و آتش است اما مردمش همچنان سبز و زندهاند.
_اِلی
#معرفی_کتاب