eitaa logo
اَنارستــــــون
36.4هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
261 ویدیو
2 فایل
[خدا مرا برای تو انــــــار آفریده است🌱] ✅ فوروارد :) تبلیغات 👈 @TarefeAnarestun
مشاهده در ایتا
دانلود
گر خصم زَنَد چشم، بزن دیده و سَر را چون صاعقه آتش بزن این ننگِ بشر را
ای دیوِ سِتیز، از قِبَلِ وعده‌ی صادق در حافظه‌ات ثبت کن آغاز خطر را
در کهنه‌ترین کوچه‌ی تاریخِ خیالت بنشین که نشانت بدهیم عصر حجر را
ایران به خروش آمده تا بِشکند امروز چون نور، طلسمِ شبِ تاریکِ دگر را
زانو بزن ای نقطه‌ی ظلمانیِ تقدیر خاموش شو! تکرار مکن قصه‌ی شَر را
در فلسفه‌ی قدرتِ کوبنده‌ی هر موج دنبال کن ای حرمله سر خط خبر را
در این پریشانی روزگار مبادا فراموش کنی دوستت دارم...
نهراسیم خدا یاور ما هست هنوز دست مجروح پدر بر سر ما هست هنوز... ♥️
مِن قلبي سلامٌ لبيروت...💔
خدا فرمود: «ای موسی! قرارمان با هم این بود که سی‌روز در کوه طور بمانی و ترک دنیا کنی. ۱۰ روز دیگر هم طاقت بیار!» موسی طاقت آورد. روزهایِ کوه‌نشینی‌اش که به چهل رسید، خدا بغلش کرد. شد بنده‌ی عزیزکرده‌ی خدا و پیامبر قوم بنی‌اسراییل. چهل سالش بود. طبق عادت، برای عبادت رفته بود کوه نور. غار حرا تاریک بود. خدا فرمود: «ای محمد! بخوان به‌نامِ پروردگارت که خالق است.» غار حرا روشن شد. محمدِ امین، بسم‌الله گفت و شد آخرین رسولِ الله. چهل روز گذشته بود از ظهری که امامِ عاشورا، دست بُرد زیر حنجره‌ی تیرخورده‌ی علی‌اصغر و خونِ گلویش را پاشید سمت آسمان! چهل روز گذشته بود از عصری که آسمان خون گریست. چهل روز گذشته بود از اسیری، از جدا ماندن سرها و پیکرها. روز چهلم سرهای مطهر به پیکرهای پاک کربلا رسید. پیامبر اعظمِ عاشورا، به زیارت برادر رفت. خدا شد منتقم خون خدا و اربعین شد نشان ایمان مؤمن‌ها. اربعین‌های تاریخ را یکی‌یکی مرور می‌کنم و می‌رسم به آخرالزمانی‌ترین آن‌ها. دارد چهل روز می‌گذرد از دست‌درازی اهریمن به خاک میهن. دارد چهل روز می‌گذرد از تکرارِ کربلا و از تکثیرِ عاشورا. دارد چهل روز می‌گذرد از تجسّمِ رشادت و بعثتِ امت. نمی‌دانم قرار است عاقبت این اربعین چه باشد! قرار است مثل موسی بنده‌های عزیزکرده‌ی خدا شویم؟ قرار است غارِ تنهایی دنیامان روشن شود و رسولِ مهر و نور خدا در دنیا باشیم؟ قرار است خدا خون‌خواهِ پاره‌های تنمان شود و انتقاممان را از شمر و یزیدهای زمان بگیرد؟ هیچ‌کدامِ این‌ها را نمی‌دانم، اما به یاد می‌آورم لبخندت را و امیدِ توی نگاهت را، وقتی گفتی: «امیدوار باشید، به قله نزدیکیم!» من به وعده‌هایت ایمان دارم آقایِ وعده‌های صادق! 🖤