ـ دو دِلم.
ـ دو دِل به دردِ میدانِ مُبارزه نمیخورد. فقط در لحظههای عمل، دستِ اهلِ عمل را میلرزاند و نمیگذارد ضربهها درست در همان جایی که باید، فرود بیایند. مُردّد، زخمی میکند؛ و دشمنِ زخمی، به مراتب خطرناکتر از دشمنِ سلامت است. فضلالله برود طرفِ پدر و او را بپاید
ـ میشنوی فضل؟
ـ و تو، خانهنشین شو! من به برادرانی چنین، تکیه نمیکنم.
📚بر جادههای آبی سرخ
#نادر_ابراهیمی
#وطنم♥️🇮🇷
ای کاش که بیدار شوم، باز تو باشی
بیآنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد...
#امامخامنهایِشهید💔
حیف است
من این همه عاشقت باشم
و تو ندانی...
#لیلا_مقربی
#همانقدر_که_نمیدانی
عشق،آتشبس نخواهد داشت حتی وقتِ جنگ
لا به لای جنگ هم، من دوستت دارم هنوز...
#برای_این_روزها
#همانقدر_که_نمیدانی
جلوی موکب ایستاده بود. مجذوب پیکسلهای روی کولهاش شدم. ترکیب پرچم آلمان کنار تمثال امام علی(ع) و عکس رهبر عجیب بود. کنجکاوی وادارم کرد بروم جلو. دختر پیکسلی همانقدر فارسی میدانست که من آلمانی! ترجمهی آنلاین گوشی به دادمان رسید. گفت اولینبار است که میآید پیادهروی اربعین. همزمان فیزیک را در آلمان میخواند و زبان عربی را در لبنان. پرسیدم عربی به چه کارت میآید؟ گفت: «نهجالبلاغه را نمیفهمم!» گفتم: «چطور مسلمان شدی؟» جواب داد: «مسلمان نه، شیعه! با ترجمهی دعای کمیل شیعه شدم.» لبخند روی لبم ماسید. توی دلم گفتم خوشبهحالت. تو علی را شناختی و من هنوز نه.
توی مسیر سیگار تعارف کرد. اسم مرجع تقلیدش را پرسیدم. دستش را گذاشت روی قلبش و گفت: «خامنهای!» گفتم: «خُب مرجعت احتیاط داده برای سیگارکشیدن.» سیگار را مچاله کرد و گفت: «او مثل علی است. هرچه بگوید قبول!» حرفش یک پارچ آب یخ شد و ریخت روی سرم. برایش نوشتم: «خوشبهحالت! تو علی را شناختی و من هنوز نه.»
آنشب شرایط تغییر مرجع تقلید را از گوگل پرسیدم. ظهر فردا، من جدیدترین مقلد رهبر ایران در کربلا بودم. کاش میشد دوباره دختر آلمانی را ببینم. بگویم: «راست میگفتی هانا! اگر مثل علی نبود که حالا داغ یتیمی روی قلب اینهمه آدم نبود!»
#فاطمه_تقیزاده
#امامخامنهایِشهید💔
در آسمان ملائکۀ خوش ذوق
شهر بهشت را که بنا کردند
اول به سوی صحن و سرای تو
چندین هزار پنجره وا کردند
مبهوت کردهاند تماشا را
حتی خود اهالی بالا را
در این حرم به جای کبوترها
یک آسمان فرشته رها کردند
مشتی ستاره از فلک آوردند
در سفرههای ما نمک آوردند
بسکه بهار از فدک آوردند
در شهر قم مدینه به پا کردند
تکرار فاطمهست عبور تو
توصیف زینب است مرور تو
معصومه نام داشت حضور تو
اما تو را کریمه صدا کردند
ای تا همیشه کار تو کارستان
اثبات کرده شوکت تو هر آن
هرگز نکردهاند همه مردان
کاری چنان که فاطمهها کردند