چون کوزۀ سربستۀ پنهان شده در خاک
یک عمر ز ترس همه بستیم دهان را !
ما از تبارِ خستهدلانِ مهاجریم
آواره میشویم ولی سربهراه نه .
من نگویم دلم از قفس آزاد کنید..
قفسم برده به باغیو دلم شاد کنید.. !