من نگویم دلم از قفس آزاد کنید..
قفسم برده به باغیو دلم شاد کنید.. !
تا شدم بیخبر از خویش ، خبرها دیدم
بیخبر شو که خبرهاست در این بی خبری
اونجا که محمود دولت آبادي
میگه: مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن،
چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زدهام.