یک بغل، شعر سرودم نَبَرَد از یادم
از بخت بَدَم شعر و غزل دوست نداشت
_آندِرومِدا
"بستن چشم هایت چیزی را تغییر نمی دهد. هیچ چیز فقط به خاطر این که تو آن چه را که دارد اتفاق می افتد نمی بینی، ناپدید نمی شود. در حقیقت بار دیگری که چشم هایت را باز کنی اوضاع حتی خیلی بدتر خواهد بود. دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم این چنین است. چشم هایت را کاملا باز نگه دار. فقط یک ترسو چشم هایش را می بندد. بستن چشم هایت و گرفتن گوش هایت زمان را متوقف نمی کند."
_آندِرومِدا
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگهِ ویرانهی خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانهی خویش
میبرم تا که در آن نقطهی دور
شُستشویش دهم از رنگِ گناه
شُستشویش دهم از لکهی عشق
زین همه خواهشِ بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوهی امیدِ محال
میبرم زندهبهگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد، میرقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمهی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچهی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلهی آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم، خنده به لب، خونیندل
میروم از دل من دست بدار
ای امیدِ عبثِ بیحاصل
- فروغ فرخزاد
آرزوها تاریخ انقضا دارن، زمانش که بگذره برآورده شدنشون بیمعنی میشه. اونجاست که به حرف جناب #ابتهاج میرسیم :
"به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمر آرزومندست..."🌱
_آندِرومِدا
٬ چون تو نمیبینیش دلیل نمیشه وجود
نداشته باشه.
بیشتر چیزای خارقالعادهٔ دنیا نامرئیان.
اعتماد کردن به چیزای نامرئی تورو قویتر
و شجاعتر میکنه. حالا میبینی ..🌿🚎 ٬
- دختری که ماه را نوشید