ریشهی واژهی - انسان -
از دو تا کلمه ی اُنس و نِسيان میاد؛
یعنی موجودی که زود انس میگیره
و زود فراموش میکنه...
به پایان می آورند این دَفترمان را ولی
آنکه بعد هر سر آمدن دوباره آید ز سر ماییم.
سرانجام قفس از پرنده پرید،
قفس از مدارایِ پرنده
خسته شده بود.
قفس به پرندهٔ سر به راه گفت:
بیقفل و بیکلید هم میتوان
به آب و به دانه ، به دریا رسید،
پس به آواز درآ... دوستِ من
بیملال و بیمبادا
مثلِ من بشکن،
اما از ایوانِ این گورِ زندهْخوار بگریز،
بگریز و به رقص درآ
هرچند همچنان بر دار،
اما دریاوار... دریاوار !
_آندِرومِدا
تو روز دیگری هستی
تو فردایی
همان که باید به خاطرش زنده بمانم
_آندِرومِدا
هیچ گُلی نمیتونه خودشو بو کنه
هیچ کتابی نمیتونه خودشو بخونه
هیچ پروانه ای نمیتونه بال های خودشو ببینه
و خب توام مشکلت همینه!
که نمیتونی ببینی چقدر زیبایی :)
_آندِرومِدا
همیشه فریاد لازم نیست
گاهی از سکوت لبی میتوان کر شد:)
_آندِرومِدا
در قلبم
کتابخانه ایست متروک
تو
اخرین کتابی که خوانده امش.
_آندِرومِدا